مثل حال مريم عليها السّلام حيث قال تعالى :
« وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا »
. « 1 »
ليث بن سعد گويد : من بر كوه ابو قبيس بودم و آنجا دعا مىكردم . مردى را ديدم كه دعا مىكرد و از خداى تعالى انگور ارادت مىكرد : اللّهمّ انّى اريد العنب فارزقنيه . غمامهاى « 2 » را ديدم كه بالاى سر وى آمد و سلّهء « 3 » انگور به وى داد . بستد و پيش خود نهاد . پس دست برداشت و دوم كرّت گفت : انّى عريان فاكسنى . غمامهء ديگر به زير آمد ملفوف به وى داد . در جامه بنشست و انگور مىخورد . و آن ، زمان انگور نبود . من به نزديك وى شدم و گفتم :
شريك توام . و دست دراز كردم . گفت : من اين ؟ گفتم : لانّك تدعو و انا أؤمّن . و الدّاعى و المؤمّن شريكان . مرا با خود بنشاند و با وى انگور خوردم .
آنگاه سلّه برخاست ، وى نيز برخاست . مرا گفت : جامه بستان . گفتم : به جامه احتياج ندارم . مرا گفت : انحرف . پشت بر وى كردم . جامه در پوشيد ؛ يكى را به ازار كرد و ديگرى را به ردا و باقى درنورديد و دست خويش برداشت . چون به نزديك صفا رسيد ، مردم مكّه وى را استقبال كردند .
پرسيدم : اين كيست ؟ گفتند : هذا محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب و ابن رسول اللّه . « 4 »
جابر جعفى گويد : از باقر عليه السّلام پرسيدم از قوله تعالى :
« وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
. « 5 » ساعتى سر در پيش انداخت . بعد از
هامش
( 1 ) - مريم ( 19 ) / 21 .
( 2 ) - غمامه : پارهاى ابر سفيد .
( 3 ) - سلّه : سبد كوچك .
( 4 ) - الثاقب / 375 - 376 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 232 .
( 5 ) - انعام ( 6 ) / 75 .