وى را بر در حجره يافتم منتظر اجازت مىبود براى دخول در حضرت امام عليه السّلام . با همديگر در خدمت وى رفتيم . شامى امام را بديد . گفت : اللّه اعلم حيث يجعل رسالاته و عند من يضع علمه . و قصّه بازگفت كه حالم چنين و چنين بود . پنجاه هزار دينار به امام آورد . امام از آن زر ضياعى بخريد و چيزى به قروض بازداد و چيزى به فقراى بنى هاشم بداد و گفت :
زود بود كه اين مال به خير آن نادم بازآيد و اگر چه تفريط كرد به محبّت ما ، لكن استدراك كرد بعد الموت . « 1 »
ابو بصير گويد كه : در خدمت امام محمّد باقر رفتم و گفتم : شما ذرّيّت رسول خداييد ؟ گفت : بلى . گفتم : ابراء اكمه و ابرص توانيد كرد ؟ گفت : توانيم باذن اللّه . پس گفت : نزديك من آى . چون نزديك آن حضرت شدم ، دست بر روى من فرو ماليد بينا شدم چنان كه آسمان و زمين و هر چه در سراى بود بديدم . پس گفت : خواهى كه چنين باشى و فرداى قيامت آنچه با بندگان ديگر رود ، با تو رود ؟ يا خواهى كه كور باشى و بىحساب در بهشت روى ؟ گفتم : كورى خواهم و دخول جنّت بىحساب . پس ثانيا دست مبارك به رويم فرو ماليد ، با همان حالت اوّل گرديد . « 2 »
صادق عليه السّلام گويد : روزى خيمه بزدند براى پدرم باقر در منزلى .
از آنجا برخاست و بدين درخت خرماى خشك رفت و سخن چند گفت خفى كه مثل آن كس نشنيده بود هرگز . پس گفت : ايّتها النّخلة ، اطعمينا ممّا جعل اللّه فيك . در حال از آنجا رطب سرخ و زرد به زير افتاد . از آن بخورد و ياران وى جمله بخوردند . پس روى به ابو اميّه كرد و گفت : هذه الآية
هامش
( 1 ) - الثاقب / 370 - 372 .
( 2 ) - الثاقب / 373 ، دلائل الامامه / 100 ، كشف الغمّه 2 / 354 .