مردى در آمد و گفت كه : آن جوان شامى كه تردّد داشتى به خدمت تو ، متوفّى شد و وصيّت كرد كه تو نماز بر وى كنى . امام گفت : چون وى را بشوريد ، كفن مكنيد و مرا خبر دهيد ، من به شما آيم . پس برخاست و طهارت بكرد و دو ركعت نماز بكرد و دعايى بخواند و سجده دراز بكرد . و برخاست و نعل در پوشيد و رداى رسول در پوشيد و عزم خانهء شامى بكرد .
چون در خانهء متوفّى رفت ، هنوز بر سرير بود قبل التكفين و بعد الفراغ من الغسل بود . امام بايستاد و آواز داد او را به نام وى . در حال شامى جواب بازداد : لبّيك . و سر برداشت . امام گفت : ما حالك ؟ شامى گفت : بلا شك قبض روح من كرده بودند . و در عالم آخرت آواز سخت خوش شنيدم كه هرگز مثل آن صوت به لطافت نشنيده بودم كه مىگفت : ردّوا اليه روحه . فانّ محمّد بن علىّ قد سألناه . و ما وى را به وى بخشيديم . « 1 »
محمّد بن مسلم از ابى عيينه حكايت كند كه :
مردى به خدمت محمّد باقر عليه السّلام آمد از شام و گفت : من مردىام از شيعه و محبّان اهل بيت مصطفى . و مرا پدرى بود - لا رضى اللّه عنه - از مواليان بنى اميّه كه بنى اميّه را بر اهل بيت تفضيل نهادى . و وى را مالى بسيار بود . و كنيفهاى « 2 » داشتى كه وى به تنها در آن رفتى و بيرون آمدى . و مرا دشمن داشتى براى محبّت من اهل بيت مصطفى را . امروز وى بمرد و هيچ وصيّت نكرد و چيزى - از عداوت - به من نداد . مالى كه وى را بود طلب كردم با دست نيامد و ندانم كه در كدام موضع دفن كرده است .
هامش
( 1 ) - الثاقب / 369 - 370 ، مناقب ابن شهر آشوب 4 / 186 .
( 2 ) - ش : « كنينهاى » . در الثاقب / 370 كلمهء « بيت » آمده و در پاورقى يادآور شده كه در چندين نسخه « كنيسته » آمده كه آن هم معناى مناسبى ندارد .