تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
امام گفت : خواهى كه وى را ببينى و از وى احوال تفحّص كنى ؟ شامى گفت : بلى ؛ كه من مردى فقير و سخت بازمانده‌ام . امام نامه نوشت به ورق سفيد و مهر خويش بر آنجا نهاد و گفت : اين نامه بستان . و امشب بايد كه به ميان بقيع روى . پس منادى كن كه : يا درجان . مردى صاحب عمامه پيش تو آيد . آنچه خواهى با وى بگوى . شامى چنين كرد كه امام فرمود . درجان فرمود كه : من انت ؟ گفت : انا رسول محمّد بن علىّ الباقر عليه السّلام اليك . در جان گفت : مرحبا برسول حجّة اللّه على خلقه . پس گفت : خواهى كه پدر را ببينى ؟ شامى گفت : بلى . درجان گفت : از اينجا نقل مكن و بر جا مىباش تا من پيش تو آيم كه به ضجنان است . در حال درجان آمد و مردى سياه متغيّر اللّون را حاضر كرد ، ريسمان سياه در گردن كرده ، زفان از دهان بيرون اوفتاده و لباس سياه پوشيده . درجان گفت : اين پدر تو است ، لكن غيّره لهب الحجيم : آتش دوزخ رنگ روى وى بگردانيد . شامى گفت : تو پدر منى ؟ گفت : بلى . گفت : چرا صورت بگرديده است ؟ گفت : محبّت بنى اميّه مرا به دوزخ برد و آنكه با تو كه فرزند بودى دشمنى مىكردم براى محبّت تو اهل بيت رسول را و تفضيل بنى اميّه بر اهل بيت رسول عليه السّلام مىنهادم . و از آنچه مىكردم پشيمانم . مرا در همهء جهان تو بودى هيچ مالى به تو ندادم . امّا اى فرزند ، در زير درخت زيتون در فلان موضع در كنيفهء « 1 » من مالم مدفون است ، صد و پنجاه هزار . صد هزار تو راست و پنجاه هزار به محمّد بن علىّ الباقر عليهما السّلام ده و به وى رسان . راوى گويد : روز ديگر به در حجرهء شامى رفتم تا احوال تفحّص كنم .
هامش
( 1 ) - ش : « كنينه » .