بايستادند و گفتند : خداوندا ، اين فعله با خليفهء تو كنند و امين تو در زمين ؟ ! ما را اجازت ده به هلاك ايشان كه بر وى ظلم كردند . خداى تعالى وحى كرد بر ايشان كه : انا ارحم بعبدى . انّه لن يفوتنى منهم احد .
روزى مردى به پيش باقر عليه السّلام گفت : هرگز قومى به صبر و جلادت و كرم ، قوم اصحاب حسين عليه السّلام نبودند . باقر عليه السّلام گفت : ايشان منازل خويش بديدند به رأى العين كه حق تعالى حجاب از پيش برداشته بود در بهشت و حور العين و انهار و اشجار و قصور در بهشت . از سر طوع و رغبت حرب كردند تا بدان درجه برسند .
از پيران بنى سليم روايت آمد كه گفتند : ما به غزاى روم رفتيم . در كنيسهاى رفتيم از كنايس ايشان . لوحى يافتيم بر آنجا نوشته :
أ ترجو امّة قتلت حسينا * شفاعة جدّه يوم الحساب
از اصحاب كنيسه پرسيديم كه : چند سال است كه اين بيت بر اين لوح اينجاست . ايشان گفتند : پيش از بعثت رسول شما به سيصد سال اين بيت بر وى نوشته بوده است .
علىّ بن سعد گويد كه : من به قريهء نينوا بودم . شبى يهوديى به مصلحتى بيرون شد تا به سر قبر مولانا حسين على عليهما السّلام . شبى بود تاريك مظلم و باران مىآمد . گفت : مردى ديدم بلند بالا ، نيكو روى ، نيكو موى ، خوشبوى ، خوش منظر . گفتم : تو كيستى در اين وقت ؟ گفت : منم حسين بن على عليهما السّلام صاحب اين قبر . فردا جمعى مىآيند تا اين خرما ببرند كه اينجاست و گور من بينبارند و آب به روى بگذرانند . من برون آمدم از گور تا مرا زحمتى نباشد . جهود بيفتاد و بيهوش شد . وى را برگرفتند و با ديه بردند . تا چون در صبح آمد حديث حسين بازگفت . چون روز بلند بر آمد ،