و همچنين تميم بن الحصين گفت : يا حسين ، اين آب بدين لطيفى يك قطره نخورى تا به مردن ! حسين عليه السّلام گفت : هذا و ابوه من اهل النّار .
اللّهمّ اقتله عطشا فى هذا اليوم . تشنگى بر وى غلبه كرد . اسب وى را بينداخت و به لگد مىزد تا بمرد و به دوزخ رسيد . « 1 » الحمد للّه .
و همچنين چون بر لشكر حسين غلبه كردند ، حسين عليه السّلام بر مسنّاة نشست تا آب آرد براى اصحاب . مردى از بنى ابان بن دارم گفت :
حولوا بينه و بين الماء . و تيرى بينداخت و بر كام مولانا حسين عليه السّلام زد . فقال : اللّهمّ طمّئه . اللّهمّ طمّئه .
قاسم بن اصبغ گويد كه : روزگار بسيار بر نيامد الّا كه تشنگى بر وى غالب شده مىگفت : اسقونى الماء . ويلكم ! اسقونى الماء . قتلنى الظّمأ . هر روزى يك قلّه « 2 » و دو قلّهء آب بخوردى . تا آتش از پس وى بنهادى و برف از پيش و او « اسقونى » مىگفت تا بتركيد و به دوزخ رسيد . « 3 »
و نيز حسين عليه السّلام غلامان را به ضيعه مىفرستاد . گفت : فلان روز مرويد ؛ كه اگر در اين روزها برويد دزدان راه بزنند و شما را بكشند و مالها غارت كنند . قبول نكردند و در روزهاى منهىّ فيها برفتند . دزدان جمله را بكشتند و مالها به غارت ببردند . والى مدينه پيش حسين آمد و گفت :
آجرك اللّه فيهم . شنيدم كه غلامان تو را دزدان بكشتند . حسين گفت : من تو را دلالت كنم كه ايشان را كه كشت ؟ گفت : بلى يا بن رسول اللّه . اشارت كرد به مردى كه بالاى سر وى ايستاده بود و گفت : با وى فلان و فلان بود
هامش
( 1 ) - الثاقب / 340 - 341 .
( 2 ) - قلّه : كوزهء بزرگ .
( 3 ) - الثاقب / 341 .