تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
محاسن وى تر شد و آب چشم به سينهء وى روان شده بود و مىگفت : ما لى و آل ابى سفيان ؟ ! يعادينا فى اللّه من اوّل الامر الى آخره . صبرا يا ابا عبد اللّه ! صبرا ! صبرا ! عزيز على ابيك ان لا يحضرك فيمنعك . قد لقى ابوك مثل الّذى تلقاه . ابن عبّاس گويد : من در خدمت امير المؤمنين رفتم و از سبب گريه پرسيدم . گفت : حسين مرا اينجا با هفده تن از اهل بيت رسول و قرابات من شهيد كنند . هفتاد از شيعه و مواليان من اينجا بكشند . و دختران و زنان مرا به بردگى چون اسيران كابل و روم به شام ببرند . كشتگان تشنه باشند و زنان تشنه و گرسنه . پس آب بخواست و وضو بساخت و بسيارى نماز بكرد و در خواب رفت . چون از خواب در آمد گفت : خوابى ديدم . عبد اللّه عبّاس گفت : رايت خيرا يا امير المؤمنين . فرمود كه : در خواب مردان سپيد ديدم با اعلام سپيد كه از آسمان به زير آمدند و گرد اين زمين خط بكشيدند . و اين درخت خرما را ديدم كه شاخه‌هاى وى در اين زمين بگسترده بود . و اينجا جويى ديدم كه از خون بسته مىشد . و چنان ديدم كه حسين من در آنجا غرقه شده بود و استغاثت مىكرد و هيچ‌كس به فرياد وى نمىرسيد . و آن مردان سپيد منادى مىكردند : آل الرّسول صبرا ! كه شما را بكشند بر دست بدترين خلق خداى . و اين بهشت مشتاق است به شما . و روى به من كردند و گفتند : اقرّ اللّه يا ابا الحسن عينيك يوم تقوم النّاس لربّ العالمين . و رسول مرا خبر كرد كه هفتاد و دو تن از شيعهء من ، از آن جمله هفده تن اولاد و اقرباى من را اينجا بكشند . و اين در آسمان مشهور است به كربلا چنان كه حرمين مشهور است . پس گفت : اينجا بعرى « 1 » زرد از آهوان طلب دار . و اللّه ما كذبت و لا كذّبت .
هامش
( 1 ) - بعر : سرگين جانوران سپل‌دار و سم دار جز گاو اهلى .