تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
و از ايشان موالى اسود و باقى از حبشان المدينه حالات ايشان بازگفت . آن مرد كه حاضر بود گفت : يا بن رسول اللّه راست مىگويى . والى جمله را حاضر كرد و بفرمود كه گردن زدند جمله را . « 1 » باقر عليه السّلام گويد كه : نجاد مولى رسول عليه السّلام گفت : ديدم كه امير المؤمنين تير مىانداخت و ملائكه تير باز وى [ را ] مىآوردند . چشم وى برفت و كور شد . به خدمت حسين رفت و از كورى شكايت كرد . حسين عليه السّلام گفت : مگر ملائكه را ديده‌اى كه تير با پيش پدرم مىبردند ؟ گفت : بلى . دست مبارك بر چشم نجاد ماليد ، در حال شفا يافت و بينا شد . « 2 » يحيى بن امّ الطّويل گويد كه : ما روزى در خدمت حسين عليه السّلام بوديم . مردى در آمد جوان گريان . حسين عليه السّلام پرسيد كه : چرا مىگريى ؟ گفت : مادر من را مالى بود و در حال حيات گفت : چون اجل نزديك رسد وصيّت كنم . و بىوصيّت بمرد . حسين گفت : برخيزيد تا پيش آن حرّه رويم . برفت تا به در خانه رسيد . دعا كرد ، خداى تعالى وى را زنده كرد . نگاه كرد حسين عليه السّلام را بديد گفت : در خانه آى اى خداوندگار من . حسين عليه السّلام در رفت و به نزديك وى بنشست و گفت : اى حرّه ، وصيّت كن . زن گفت : مرا چندين مال است به فلان موضع . ثلث حقّ تو است در وجوه خير و صدقه صرف كن . و ثلثان آن حقّ پسر من است اگر مؤمن بود و از مواليان تو ، و الّا فلا حقّ للمخالفين فى اموال المؤمنين . و گفت : زنهار اگر مخالف باشد ، هيچ به وى مده . و
هامش
( 1 ) - الثاقب / 342 - 343 . ( 2 ) - الثاقب / 344 .