بالها و پرها از وى بازگرفت و در جزيرهاى انداخت . تا آن روز كه حسين عليه السّلام از فاطمه جدا شد ، خداى تعالى جبرئيل را گفت با هزار ملك :
پيش محمّد رو و تهنيت ولادت حسين بكن . جبرئيل بيامد و بدان جزيره بگذشت . فطرس از جبرئيل پرسيد كه : كجا مىروى ؟ گفت : به تهنيت محمّد به رسالت خداى و اصالت خويش كه وى را ولدى آمد حسين نام و شايسته .
گفت : مرا با خويشتن ببر تا باشد كه محمّد شفيع من باشد به حضرت خداى تعالى . جبرئيل وى را با خود ببرد .
چون به خدمت محمّد رسيدند ، فطرس حال خويش بگفت بعد از آنكه جبرئيل تهنيت به رسالت و اصالت گفته بود . رسول عليه السّلام گفت : يا ملك ، برو و خود را در آن مولود مال . يعنى حسين عليه السّلام . فطرس خود را در وى ماليد ، در حال پروبال طاهر شد . پس فطرس گفت : يا رسول اللّه ، امّت تو وى را بكشند و هر كه سلام به وى فرستد كه حسين است يا صلوات ، يا به زيارت وى رود ، من خبر وى به حسين رسانم به همه حال . اين بگفت و با پرهاى ملكى بپريد و قصد آسمان كرد . « 1 »
و مشهور است كه : حسين گفت : لشكر ما اندكند ، از همهء جوانب حرب نتوانيم كردن . از يك جانب آتش بكنند تا به يك طرف حرب كردن بر ما آسان بود . ابن ابى جويريهء مزنى دستها بر هم زد و گفت : يا حسين و اصحاب الحسين ، ابشروا بالنّار ! فقد تعجّلتموها فى الدّنيا . حسين عليه السّلام گفت : اللّهمّ اذقه عذاب النّار فى الدّنيا . اسب وى برميد و وى را در خندق انداخت در آتش و از آتش به دوزخ رسيد . « 2 »
هامش
( 1 ) - الثاقب / 338 - 339 .
( 2 ) - الثاقب / 340 .