كه : اين قوم ملاعين مىخواهند كه اسب بر پشت حسين بدوانند . شير بيامد و هر دو دست بر سينه نهاد . اين حال با عمر سعد بگفتند . عمر گفت : وى را از آنجا بر پاى مكنيد ؛ كه آن فتنه است و امتحانى . و سواران بازگرديدند . « 1 »
ابو رجاء عطاردى گويد كه : چون حسين را عليه السّلام بكشتند ، مرا همسايهاى بود گفت : مىبينيد اين فاسق را ؟ و مراد وى حسين بود . حق تعالى در حال دو ستارهء آتش بفرستاد تا بر روى وى آمدند و هر دو چشم برفت . « 2 » و الحمد للّه .
سيّار بن الحكم گويد كه : لشكر عمر سعد ورسى « 3 » از لشكرگاه حسين بياوردند به غارت . هيچ زنى آن بر خود نكرد الّا كه برص بر اندام او افتاد . « 4 »
و اسحاق حضرمى جامهء حسين على عليهما السّلام در پوشيد ، برص بر آمد از سر تا پاى . و اشتران كه نحر مىكردند ، گوشت آن خون بسته مىبود . و آن روز هيچ سنگى بر نداشتند الّا كه در زير وى خون بسته بود . « 5 »
و خداى را ملكى بود فطرس نام از حملهء عرش بود . حق تعالى وى را به كارى فرستاد . در آن كار تهاونى كرد . حق تعالى به سبب آن بطوء وى ،
هامش
( 1 ) - الثاقب / 336 .
( 2 ) - الثاقب / 336 .
( 3 ) - ورس : گياهى است شبيه زعفران .
( 4 ) - الثاقب / 337 .
( 5 ) - الثاقب / 337 .