تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
مىداشت و مىگريستند . تا جاريه‌اى از آن حسين عليه السّلام را از چشم آب روان مىشد . كلبيّه از وى پرسيد كه : چون است كه آب از چشم تو روانتر است كه از چشم ما ؟ جاريه گفت : چون مرا اين مصيبت رسيد ، شربت سويق بخوردم . كلبيّه سويق بخواست و طعام بخورد و به ديگران داد و گفت : اين مىخوريم تا ما را قوّت پديد آيد به گريه كردن . تا بزرگى جزورى « 1 » به وى فرستاد كه در ماتم اين را صرف كن . كلبيّه رد كرد گفت كه : با فلان بگوييد كه ما در عرس ننشستيم بلكه در عزاييم . آن جزور را از آن سراى بيرون كردند . بعد از آن كس نديد وى را هرگز ؛ گوييا بر آسمان پريد يا به زمين فرو شد . « 2 » يعقوب بن سليمان گويد كه : شبى با جمعى سمر - يعنى افسانه - مىگفتيم تا مقتل حسين عليه السّلام و اصحاب وى در ميان سخن افتاد . يكى گفت : هيچ‌كس در ميان لشكر يزيد نبود الّا كه محنتى به وى يا به مال وى نرسيد و در آن بلا گرفتار نشد . شخصى در ميان ما بود گفت : من در آن جمع بودم و آنجا حاضر و مرا هيچ بلايى نرسيد . چراغى در ميان نهاده از نفت ، تغيّرى در وى طاهر شد . آن لعين خواست كه اصلاح چراغ كند ، آتش در انگشت وى افتاد . سر در پيش داشت تا بنشاند به باد دم ، آتش در سر و ريش افتاد . از ميان ما بيرون جست و در جوى افتاد و به آب فرو شد و آتش بر سر آب بايستاد . هر وقت كه به جهد تمام از آب بر آمدى ، آتش بگرفتى ؛ تا عاقبت آن لعين ميان آب و آتش به دوزخ رسيد و بمرد . « 3 » لعنة
هامش
( 1 ) - جزور : شتر يا گوسفند كشتنى . ( 2 ) - الثاقب / 334 . ( 3 ) - الثاقب / 335 .