چون روز دهم بود ، روايت آمد كه امّ سلمه از خواب در آمد و فرياد بر آورد كه : يا ابناه ! وا ابناه ! وا قرّة عيناه ! وا حسيناه ! اهل مدينه پيش وى جمع آمدند و گفتند : چه حادث شد ؟ گفت : رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين ساعت به خواب ديدم خاك بر روى نشسته و خاك مصيبتزدگان بر سر كرده . پرسيدم كه : به چه سبب چنين شدى يا رسول اللّه ؟
جواب داد كه : اين ساعت حسين و اصحاب را دفن كردم در خاك كربلا و پيش تو آمدم . امّ سلمه با مردم گفت : ساكن باشيد تا قارورهاى كه خاك كربلا در آنجاست كه رسول به من داد و حسين نيز عليه السّلام آميخته به شما آرم تا مطالعه كنيد . چون بديد ، آن خاك در قاروره خون بسته گرديده بود و جوش مىزد . دانست كه اضغاث احلام « 1 » نبود . « 2 »
منهال بن عمرو گويد كه : سر حسين را بر نيزه ديدم كه به زبان فصيح و روشن سورة الكهف از اوّل سورت بخواند تا به قوله تعالى :
« أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً »
. « 3 » من گفتم : و رأسك و اللّه اعجب و اعجب . « 4 »
و هم وى گويد كه : چون سر حسين عليه السّلام در دمشق بردند ، مردى سورهء كهف مىخواند . تا بدين آيت رسيد ، سر حسين به آواز آمد كه : امرى اعجب من امر اصحاب الكهف . « 5 »
و چون حسين را شهيد كردند ، زن وى كلبيّه با زنان ديگر ماتم
هامش
( 1 ) - اضغاث احلام : خوابهاى آشفته .
( 2 ) - الثاقب / 330 - 332 .
( 3 ) - كهف ( 18 ) / 9 .
( 4 ) - الثاقب / 333 .
( 5 ) - الثاقب / 333 .