از رضا عليه السّلام پرسيدند كه : حسين را عليه السّلام تشنه بكشتند يا نه ؟ گفت : نه . حق تعالى روز طف چهار ملك مقرّب به حضرت وى فرستاد كه اگر دنيا و ما فيها خواهى تا تو را تمكين و غلبه دهم بر اعدا و الّا با پيش خويش به مقام رفيع برسانيم . ملائكه پرسيدند و گفتند : خدا و رسول سلام مىرسانند و چنين مىگويند . حسين گفت : من اختيار مقام رفيع كردهام . و شربتى آب به وى دادند بياشاميد . و گفتند : يا حسين ، بعد از اين تو هرگز تشنه نباشى . « 1 »
و هم رضا عليه السّلام گويد كه : اصحاب حسين عليه السّلام از وى آب خواستند . وى عليه السّلام اين حال با خدا بگفت . در حال ملكى برسيد و گفت :
حق تعالى تو را سلام مىرساند و مىگويد : هل لك حاجة . امام حسين گفت :
اصحاب من از من آب مىخواهند . ملك گفت : حق تعالى مىگويد : يا حسين ، پس پشت خويش به انگشت مبارك خطّى دركش . حسين عليه السّلام چنان كرد .
چشمهاى آب پديد آمد سپيدتر از شير و شيرينتر از عسل . وى و اصحاب از آنجا آب بخوردند . آن فرشته گفت : يا بن رسول اللّه ، اين چشمه خاصّ تو راست و اصحابت را از رحيق مختوم كه ختام آن مسك باشد . اجازت باشد كه من نيز از آنجا آب بخورم ؟ حسين عليه السّلام گفت : شايد بخور . « 2 »
امام حسين و اصحاب وى از دست خلق تشنه شهيد شدند و از دست خدا و رسول سيراب شدند ، هر يكى به اعتبار با ديگرى .
« وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ »
. « 3 »
هامش
( 1 ) - الثاقب / 327 .
( 2 ) - الثاقب / 327 - 328 .
( 3 ) - عنكبوت ( 29 ) / 43 .