در آنجا كار مىكنند . نبينى كه نامش هنوز بر آن نوشته است [ پس جامعي برايش بساخت ] وفرماندهان أو نيز در آنجا خانه وباغهاى خوب بساختند . پس جشنى سالانه برقرار كرد كه براي سرگرمى وفسق در آن گرد مىآمدند . ولى اكنون پس از مرگ أو سبك شده وبازار تهى گشته وشهر رو به ويراني است .
فسا : در همهء اين سرزمين دلگشاتر ، خوشهواتر ، نيكمردمتر ، خوش ميوهتر از آن يافت نمىشود . شهركى بزرگ دارد ، كه داراى بازاريست كه همه از چوب ساخته شده است . جامع نيز كه از آجر است در آن جا مىباشد ، از جامع شيراز بزرگتر ومانند جامع دار - السلام داراى دو صحن است كه با يك سر پوشيده به يك ديگر مىرسند .
از خوشى وبركت آن هر چه بخواهى بگو ! چوب * سرو همانند رومى دارد .
نَسا « 1 » : كه آن را « بيضا » نيز نامند . پاكيزه ، زيبا ، وخوش هوا است ، در آن سويش جامعي وزيارتگاهى هست .
دشت بارين : شهريست كه نه روستا ونهر وباغستان دارد ونه آئين . از آبى باريك مىآشامند . [ يورش مهلّب بر « ازرقيان » در آنجا
هامش
( 1 ) ياقوت در واژهء « بيضا » گويد : نام باستانى اين شهر ، به گفتهء استخرى « دار سفيد » بوده است وعربها آن را چنين ترجمه كردهاند نام فارسي آن « نسايك » مىباشد ( ياقوت 1 : 791 - 792 ) وحوقل پ 50 ودروازهء « نسا » از همين مقدسي نقل كرده كه « نسا » شهرهايى در خراسان وفارس وكرمانست ( ياقوت 4 : 778 : 6 ) در « حدود العالم : 134 » گويد : [ « بيدا » شهر كيست آبادان وحلاج . . . از اين شهر بود ] پس بيضا معرب بيدا است نه ترجمهء سفيد تعليقات حوقل ص 267