جامع در بازار يك سويش در بخش بزازان است . بيمارستان از آن دور است . [ همانند آنچه در أصفهان هست ] داراى موقوفات بسيار ، با وسائل مجهز وپزشكان حاذق [ وپرستاران ومواجب گيران ] - [ كه مانند آن در هيچ جا نديدهام ] ولى آنچه در أصفهان است از اين آبادتر مىباشد .
فراخترين جايش باب استخر است كه همانند دروازههاى « منا » در « مكة » است وبهترين جا براي ايشان [ باب ] جامع است . آبهاى روانش ناپاكند وآب چاههايشان نيز سبك نيستند . سبكترين آنها كاريزيست كه از جويم مىآيد ودر خانهء عضد الدولة برآيد . دورترين كوه در يك فرسنگى آنست ونزديكترين مونه « 1 » به ايشان يك مرحله راه دارد .
عضد الدولة [ داشت ] يك [ يا دو ] محلهء بزرگ با بازارهاى زيبا بد آن مىافزود كه از كار باز ماند . وشهر امروز همانند بخارا مىباشد . *
كردفناخسرو : فنّا خسرو همان عضد الدولة است ، كه در نيم فرسنگى شيراز نقشهء شهري بريخت [ بزرگ همانند سرخس ] ونهرى بزرگ براي آن از يك مرحله راه [ كوهستان ] بشكافت [ تا از ميان شهر بگذرد ] وهزينهء بسيار بر آن بنهاد . وهنوز از زير خانهء وى روان مىباشد . پس پهلوى آن را [ به درازاى ] يك فرسنگ باغ ساخت وپشم ريسان وبافندگان خز وديبا وهمهء برّكان « 2 » را بدانجا برد ، كه امروز
هامش
( 1 ) متن : وأقرب الحطب إليها على مرحلة .
( 2 ) بركان گليم بركانى ، برنكانى الكساء الأسود ( لغتنامه از تاج العروس ) متن چنين است : [ ونقل إليها . . . كل بركان يعمل اليوم بها . ألا ترى إلى اسمها عليه مكتوب ] ولى عبارت ياقوت چنين است : [ ونقل إليها صناع البركانات وكتب اسمه على طرزها . . . ج 4 : 258 : 13 ] پس ضمير « اسمه نامش » را ياقوت مذكر آورده وبه عضد الدولة بر مىگرداند كه نامش بر حاشيهء گليمهاى ساخت آنجا نوشته مىشده است ، ولى در متن مقدسي معلوم نيست ضمير مؤنث به چه باز مىگردد .