گفت : تو از كدام سرزمين و بر چه آيينى گفت : من نصرانى و از مردم نينوايم . فرمود : از شهر آن بندهء صالح خدا يونس بن متّى عداس گفت : تو از كجا مى دانى يونس بن متى كيست فرمود : او برادر من است ، او پيامبر ( ص ) بوده است و من پيامبرم . عداس بر دست و پاى رسول خدا افتاد و دست و سر پيامبر ( ص ) را مى بوسيد . گويد : در اين هنگام يكى از پسران ربيعه به ديگرى گفت : اين غلامت را بر تو تباه ساخت . چون عداس پيش ايشان باز آمد گفتند : اى عداس واى تو ترا چه پيش آمد كه بر سر و دست و پاى اين مرد بوسه مى زدى گفت : اى سرور من در زمين بهتر و گزينهتر از اين كسى نيست كه مرا از كارى آگاه ساخت كه جز پيامبر ( ص ) از آن آگاه نيست . واقدى مى گويد : قريش براى بيرون رفتن به جنگ كنار بت هبل با تيرهاى خود فال زدند .
امية بن خلف و عتبة و شيبه با تيرهاى امر كننده و نهى كننده قرعه كشيدند ، تير نهى كننده بيرون آمد ، تصميم گرفتند در مكه بمانند ، ولى ابو جهل به آنها پيچيد و گفت : من قرعه نكشيدم و هرگز از نجات كاروان خود باز نمى ايستيم .
واقدى مى گويد : زمعة بن اسود هم همين كه بيرون آمد در ذو طوى - كه يكى از درههاى مكه است - تيرهاى خود را بيرون آورد و قرعه كشيد . تيرى كه از خروج نهى مى كرد بيرون آمد . آن را خشمگين بركنارى افكند و دوباره تيرى بيرون كشيد كه مثل همان بود ، آن را شكست و گفت : به مانند امروز تيرى اينچنين دروغگو نديدهام . سهيل بن عمرو در همان حال از كنار او گذشت و گفت : چه شده است كه چنين خشمگين مى بينمت زمعه به او خبر داد كه موضوع چيست . سهيل گفت : اى ابو حكيمه دست بردار كه هيچ چيز دروغگو تر از اين تيرها نيست . عمير بن وهب هم به من گفت تيرهايش چنين بوده است ، و در حالى كه در اين باره سخن مى گفتند حركت كردند .
واقدى مى گويد : موسى بن ضمرة بن سعيد از قول پدرش برايم نقل كرد كه ابو سفيان به ضمضم گفته است چون پيش قريش رسيدى به آنان بگو با تيرها قرعه نكشند .
واقدى مى گويد : محمد بن عبد الله از زهرى از ابو بكر بن سليم بن ابى خيثمه برايم نقل كرد كه مى گفته است از حكيم بن حزام شنيدم كه مى گفت : هيچگاه به جايى كه برايم از بدر ناخوشايندتر باشد نرفتهام و در هيچ موردى هم پيش از حركت آن همه دليل براى من روشن نشده است . سپس چنين افزود كه چون ضمضم رسيد و بانگ بيرون شدن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 69
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٦٩