تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
طلبى داشته است . به او گفته است تو برو و طلب من از تو براى خودت باشد ، و عاص به جاى او رفته است . محمد بن اسحاق در كتاب مغازى خود گفته است : طلب ابو لهب از عاص بن هشام چهار هزار درهم بود ، و او در پرداخت وام خود چندان امروز و فردا كرد كه مفلس شد . ابو لهب آن را به او بخشيد به شرط آنكه به جاى او برود و عاص به جاى او رفت . واقدى مى گويد : عتبه و شيبه زره‌هاى خود را بيرون آوردند ، و سرگرم اصلاح آنها و ديگر سلاحهاى خود شدند . بردهء آنان عدّاس به آن دو نگريست و پرسيد چه مى كنيد گفتند : آيا آن مردى را كه از تاكستان خودمان در طائف همراه تو برايش انگور فرستاديم به خاطر دارى گفت : آرى گفتند : براى جنگ با او بيرون مى رويم . عدّاس گريست و گفت : بيرون مرويد كه به خدا سوگند او پيامبر است . آن دو نپذيرفتند و بيرون رفتند . عدّاس هم همراهشان رفت و در بدر با آن دو كشته شد . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : داستان فرستادن انگور و تاكستان پسران ربيعه را در طائف سيره نويسان نوشته‌اند و طبرى هم در تاريخ خود آن را مشروح آورده است ، طبرى مى گويد : همين كه ابو طالب در مكه در گذشت ، قريش نسبت به آزار دادن پيامبر ( ص ) طمع بست و كارها انجام داد كه به روزگار زندگى ابو طالب انجام نمى داد . پيامبر ( ص ) در حالى كه بر جان خود بيمناك بود ، به قصد مهاجرت در اجراى فرمان پروردگارش از مكه بيرون رفت و آهنگ طائف كرد ، به اين اميد كه مردم آن شهر را به اسلام فرا خواند و دعوتش را بپذيرند و اين كار در ماه شوال سال دهم بعثت بود . رسول خدا ( ص ) ده روز و گفته شده است يك ماه آنجا درنگ كرد و هيچيك از اشراف ثقيف را از ياد نبرد و پيش آنان رفت و گفتگو فرمود ، ولى پاسخ مثبت ندادند و به آن حضرت گفتند از سرزمين ايشان بيرون رود و به سرزمينهاى ناشناس و جايى كه او را نشناسند برود . در همان حال سفلگان خويش را تحريك كردند و آنان چندان سنگ به آن حضرت زدند كه هر دو پايش زخمى و خون آلوده شد . زيد بن حارثه هم همراه پيامبر ( ص ) بود كه خود را سپر قرار مى داد تا آنجا كه سرش شكسته شد . شيعيان روايت مى كنند كه على بن ابى طالب هم در هجرت به طائف همراه پيامبر ( ص ) بوده است ، پيامبر ( ص ) اندوهگين از پيش ثقيفيان برگشت . او پيش عبد ياليل و مسعود و حبيب پسران عمرو بن عمير كه در آن هنگام سران قبيله ثقيف بودند رفته بود و كنارشان نشسته و آنان را به خدا و يارى دادن خود فرا خوانده بود و تقاضا كرده بود با او بر ضد قريش قيام كنند . يكى از آنان گفته بود :