پاسخ به افتخاراتى كه بنى اميه براى خود برشمردهاند
بنى هاشم در پاسخ بنى اميه گفتهاند : آنچه دربارهء زيركى و مكر برشمردهايد ، از صفات افراد تبهكار است و از صفات خردمندان نكوكار و پسنديده نيست . آنچنان كه ابو بكر و عمر در كمال تدبير و درست انديشى بودهاند و هيچ كس به آن دو صفت مكّار و زيرك نمى دهد و هر مكر و حيلهاى كه معاويه و عمرو عاص نسبت به على ( ع ) كردند ، على از آن دو بر آن داناتر و آگاهتر بود و بديهى است جنگجويى كه جز كارهاى درست و حلال را براى خود جايز نمى داند هرگز در حيلهگرى به پاى كسى كه مقيد به حلال و حرام نيست نمى رسد . شما چهار تن را از حيلهگران و سياستمداران شمردهايد - معاويه و زياد و عمرو عاص و مغيرة بن شعبه را - و هيچ يك از ايشان در نظر مسلمانان در زمرهء پرهيزكاران شمرده نمى شوند و حيلهگرى و مكر هرگز از صفات اشخاص صالح نيست .
مگر نمى بينيد با آنكه پيامبر ( ص ) به هر مكر و خدعه و مكيدت و سياست محيط است ولى هرگز جايز نيست كه گفته شود آن حضرت مكارتر و زيرك تر مردم بوده است .
اما آنچه دربارهء پادشاهان دادگر و زاهد خود - عمر بن عبد العزيز - گفتهايد ، مى دانيد كه على بن ابى طالب ( ع ) از خاندان ماست و به زهد و ديندارى او مثل زده مىشود و اگر پارسايان و زاهدانى را كه پادشاه نبودهاند و از خليفگان شمرده نمى شوند برشمريد ، شما كجا كسانى همچون على بن حسين ، زين العابدين ، و على بن عبد الله بن عباس داريد ، بخصوص على بن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) كه به او على سراپا خير و سپيد روى و عابد گفته مى شد و به هيچ چيز خداوند را سوگند نداد مگر آنكه حق تعالى سوگند او را برآورد و شما كجا همچون موسى بن جعفر داريد و كجا همچون على بن محمد الرضا - حضرت هادى - داريد كه در تمام مدت عمر خود با آنكه اموال و املاك فراوان داشت ، پشمينه پوشيد .
اما اگر بخواهيد در فقه و علم و تفسير و تأويل سخنى بگوييد ، شما يك تن هم نداريد و حال آنكه براى ما كسى همچون على بن ابى طالب ( ع ) و ديگرانى چون عبد الله بن عباس و زيد و محمد - حضرت باقر - پسران على بن حسين بن على و جعفر بن محمد هستند كه علم و فقه جعفر بن محمد دنيا را انباشته كرده است و گويند ابو حنيفه و سفيان ثورى هر دو از شاگردان او بودهاند و در اينباره شاگردى همين دو نفر كافى است تا آنجا كه گفتهاند ابو حنيفه و سفيان ، زيدى مذهب بودهاند .
و چه كسى همچون على بن حسين ، زين العابدين ، است كه شافعى در رسالهء اثبات