تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
كتابها مى نوشته است . شوذب خارجى از او پرسيد اگر پدر و خويشاوندانت در نظرت تبهكارند ، آنان را لعن نمى كنى بلكه از پدرت به نيكى ياد مى كنى عمر به او گفت : تو چه هنگامى فرعون را لعن كرده‌اى گفت : به خاطر ندارم كه او را لعن كرده باشم . عمر بن عبد العزيز گفت : چگونه براى تو رواست كه از لعن فرعون خوددارى كنى و براى من روا نيست كه از لعن پدر و نياكان خويش خوددارى كنم و بدين گونه پنداشت كه بر او پيروز شده است و برهان او را باطل كرده است ، و افراد متوسطى هم كه از عالم فروتر و از جاهل فراترند ، چنين پنداشته‌اند . حال آنكه چه شباهتى ميان خاندان مروان و ابو سفيان با فرعون است و اينان قومى هستند كه گروهى پيرو و شيعه ايشان بوده‌اند و گروه بسيارى معتقد به فضيلت آنان بوده‌اند و كارشان مورد شبهه بوده است ، در صورتى كه فرعون بر خلاف آنان شيعه و پيرو و نسل و دوستدارانى در آن روزگار نداشته و گمراهى او مورد شبهه نبوده است . وانگهى عمر بن عبد العزيز در مورد خويشاوندان خويش متهم بوده است و مى بايست آن اتهام را با تبرى جستن از ايشان از خود بزدايد و حال آنكه شوذب خارجى متهم به طرفدارى از فرعون نبوده است و امساك از لعن و تبرى جستن از فرعون در برنامهء خوارج شناخته شده نبوده است و چگونه اين دو موضوع در نظر عمر بن عبد العزيز يكسان آمده است . مردى از خويشاوندان عمر بن عبد العزيز پيش او از وام سنگين و عائله‌مندى خود شكوه كرد ، عمر براى او بهانه آورد . آن مرد گفت : اى كاش در مورد عبد الله بن حسن هم بهانه مى آوردى . عمر بن عبد العزيز گفت : مگر لازم بوده است در كار خود با تو مشورت كنم . او گفت : مگر مرا مشير خود مى بينى . عمر بن عبد العزيز گفت : مگر آنچه به او پرداخته‌ام برخى از حق او نبوده است او گفت : چرا از پرداخت همهء حقوق او خوددارى كردى عمر بن عبد العزيز دستور داد او را بيرون كردند و او بر همان گرفتارى بود و محروم از عطاى عمر ماند تا درگذشت . وانگهى همان كارگزاران خويشاوندانش ، كارگزاران و اميران او بر شهرها بودند ، آنچه موجب حسن شهرت نسبى او شده است و كارش را بر اشخاص كم اطلاع مشتبه ساخته ، اين است كه او پس از قومى كه عموم شرايع دين و سنّتهاى پيامبر ( ص ) را دگرگون