تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
ساخته بودند به حكومت رسيده است و مردم پيش از او چنان ستم و جور و بى اعتنايى به اسلام و خوار و سبك شمردن احكام را ديده بودند كه آنچه از او مى ديدند در مقايسه با قبل اندك و كوچك به نظر مى رسيد . چون عمر بن عبد العزيز پاره‌اى از آن كارهاى زشت را كاست او را در شمار خلفا و رهبران شايسته و رو به راه شمردند . در اين باره همين موضوع كافى است كه خليفگان اموى و مروانى ، على ( ع ) را بر منابر خود لعن مى كردند و همين كه عمر بن عبد العزيز از اين كار جلوگيرى كرد و او را نيكوكار دانستند ، و سخن كثيّر شاهد بر اين مورد است كه خطاب به او چنين سروده است : به ولايت رسيدى و بدون اينكه از مردم بترسى و از سخن گنهكار پيروى كنى از دشنام دادن به على خوددارى كردى . اين شعر دليل بر آن است كه دشنام دادن به على ( ع ) چنان عادت زشتى بوده است كه او را به سبب خوددارى از آن ستوده‌اند . هنگامى كه خالد بن عبد الله قسرى حاكم مكه شد هرگاه خطبه مى خواند على و حسن و حسين ، عليهم السلام ، را لعن مى كرد . عبيد الله بن كثير سهمى چنين سرود : خداى لعنت كناد هر كس از پيشوايان و رعيت را كه بر على و حسين دشنام مىدهد ، آيا بايد بر آنان كه نياكان و عموهايشان همگى گرامى و پاكيزه بوده‌اند دشنام داد . . . عبد الله بن وليد بن عثمان بن عفان كه از دشنام دهندگان بود هنگامى كه هشام بن عبد الملك بر منبر عرفات و روز عرفه خطبه مى خواند ، برخاست و گفت : اى امير المؤمنين امروز روزى است كه خلفا لعن كردن ابو تراب را مستحب مى دانستند . هشام گفت : ما براى اين كار نيامده‌ايم . بنابراين مى بينى كه لعن كردن على ( ع ) ميان آنان آشكارا و معمول بوده است ، و همين عبد الله بن وليد بن عثمان بن عفان ضمن دشنام دادن به على ( ع ) مى گفت : او هر دو نياى پدرى و مادرى من ، يعنى عثمان و زبير را كشته است .