تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
خيرات و بخشش زنان ديگرى چون خيزران و سلسبيل برشمرده شود ، طومارهاى بسيارى آكنده خواهد شد . خالصه كنيز عباسيان را در جود و بخشش فراتر از همهء بخشندگان بنى اميه مى پنداريم و اگر مى خواهى وابستگان و دبيران ايشان را نام ببرى ، عيسى بن ماهان و پسرش على و خالد بن برمك و پسرش يحيى و پسران او جعفر و فضل و دبير ايشان منصور بن زياد و محمد بن منصور و فتى العسكر را نام ببر كه براى هر يك از ايشان بذل و بخششى مى يا بى كه بر همهء بذل و بخشش خاندان عبد شمس فزونى دارد . اما پادشاهان اموى برخى چنان بوده‌اند كه بر غذا دادن هم بخل مى ورزيده‌اند و جعفر بن سليمان همواره اين موضوع را مى گفته است . معاويه افراد پرخور را اگر بر سفره‌اش مى نشستند خوش نمى داشت . منصور دوانيقى هرگاه از خليفگان اموى نام مى برد ، مى گفت : عبد الملك ستمگرى بود كه هيچ اهميتى نمى داد كه چه مىكند ، وليد ديوانه‌اى بود ، همت سليمان فقط در شكم و فرجش بود ، عمر بن عبد العزيز يك چشمى ميان كوران بود ، مرد آن قوم فقط هشام بود . منصور از پسر عاتكه - يزيد بن عبد الملك - نام نمى برد ، در مورد هشام هم با آنكه او را استثنا مى كرد ، مى گفت او لوچ و دزد بود ، همواره پرداخت شهريه سپاهيان را از اين ماه به آن ماه و ماه بعد موكول مى كرد تا جايى كه حقوق يك سال آنان را براى خود تصرف كرد . ابو النجم عجلى براى او ارجوزه‌اى سرود و مطلع آن چنين بود « سپاس خداوند بخشنده بسيار عطا كننده را » و هشام براى تحسين او همواره كف مى زد ، همين كه به وصف خورشيد رسيد و گفت « خورشيد در افق همچون چشم لوچ است » ، دستور داد پس گردن او زدند و او را بيرون انداختند و اين نشانهء ناتوانى و نادانى است . ابراهيم بن هشام مخزومى دايى هشام بن عبد الملك مى گفته است از او جز دو بار خطا نديدم يكى اين بود كه سراينده‌اى خطاب به