شيخ ما ابو عثمان مى گويد : منظور از شهيدان على و حمزه و جعفر است و منظور از تقليد كنندهء لرزان حكم بن ابى العاص است كه از راه رفتن پيامبر ( ص ) تقليد مى كرد .
روزى پيامبر برگشت و او را در آن حال ديد و بر او نفرين فرمود و عقوبت خداوند او را چنان فرو گرفت كه تا آخر عمر مى لرزيد . تبعيد شدگان هم دو تن هستند حكم بن ابى العاص و معاوية بن مغيرة بن ابى العاص كه يكى پدر بزرگ پدرى عبد الملك بن مروان و ديگرى پدر بزرگ مادرى اوست . پيامبر ( ص ) معاوية بن مغيره را از مدينه تبعيد فرمود و به او سه روز مهلت داد ، ولى خداوند او را سرگردان كرد و همچنان سرگردان باقى ماند تا آنكه پيامبر ( ص ) على ( ع ) و عمار بن ياسر را از پى او گسيل فرمود و آن دو او را كشتند .
كشته شدگان بسيارند چون شيبه و عتبه پسران ربيعه و وليد بن عتبه و حنظلة بن ابى سفيان و عقبة بن ابى معيط و عاص بن سعيد ابن اميه و معاوية بن مغيرة و كسان ديگر .
ابو عثمان مى گويد : نام اصلى هاشم عمرو بوده است و هاشم لقب اوست و به او قمر هم مى گفتهاند . مطرود خزاعى در اين باره چنين سروده است : مدعى را به سوى ماه درخشان روان و كسى كه در قحط سال به آنان از كوهان شتران خوراك مىدهد ، فرا خواندم .
مطرود اين بيت را به اين مناسبت سرود كه ميان او و يكى از افراد قريش بگو مگويى پيش آمد و مطرود او را براى محاكمه پيش هاشم فرا خواند .
ابن زبعرى هم ضمن ابياتى چنين سروده است : عمرو بلند پايه و برتر براى قوم خويش نانهاى خشك را در تريد شكست و فراهم آورد و حال آنكه مردان مكه قحطى زده و لاغر بودند .
همين گونه كه مى بينى ابن زبعرى در اين بيت همهء اهل مكه را به لاغرى و قحطى زدگى توصيف كرده است و فقط هاشم را آن كسى دانسته است كه براى آنان نان را در تريد ريز كرده و شكسته است و همين لقب بر نام اصل او غلبه پيدا كرده است ، آنچنان كه جز با اين لقب شناخته نمى شده است . حال آنكه عبد شمس را هيچ لقب پسنديدهاى نيست و كارهاى ارزندهاى انجام نداده است كه در اثر آن شايستهء داشتن لقبى مناسب گردد ، وانگهى عبد شمس داراى پسرى نبوده است كه بازوى او را بگيرد و مايهء
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٦٤