آن استناد كنند و مذهب و عقيدهاش را دربارهء ابو بكر و عمر زشت نشان دهند .
عمرو عاص به معاويه گفت : على مردى است متكبر و لاف زننده و از تقريظ و تمجيدى كه از ابو بكر و عمر انجام دهى ، به ستوه مى آيد - و چيزى مى نويسد - بنابراين ، تو نامه بنويس . معاويه نامهاى نوشت و آن را همراه ابو امامه باهلى كه از اصحاب پيامبر ( ص ) بود براى على ( ع ) فرستاد و پيش از آن تصميم داشت كه آن را همراه ابو الدرداء بفرستد و نامهء معاويه به على ( ع ) چنين بود : « از بندهء خدا معاوية بن ابى سفيان به على بن ابى طالب اما بعد ، همانا خداوند متعال و بزرگوار محمد ( ص ) را براى رسالت خويش برگزيد و او را به وحى خويش و ابلاغ شريعت خود مخصوص فرمود و وسيلهء او از كورى نجات داد و از گمراهى هدايت فرمود و سپس او را ستوده و پسنديده به پيشگاه خويش فرا گرفت . . . [ تا آنجا كه مى نويسد ] همانا بر ابو بكر رشك بردى و بر خود پيچيدى و آهنگ تباه كردن كار او كردى ، در خانهء خود نشستى و گروهى از مردم را گمراه ساختى تا در بيعت كردن با او تأخير كنند . آنگاه خلافت عمر را هم ناخوش داشتى و بر او رشك بردى و مدت حكومتش را طولانى شمردى و از كشته شدنش شاد شدى و در سوگ او شادى خود آشكار كردى و براى كشتن پسرش كه قاتل پدر خود را كشته بود چاره انديشى كردى . رشك تو بر پسر عمويت عثمان از همگان بيشتر بود ، زشتيهاى او را منتشر ساختى و كارهاى پسنديدهاش را پوشيده بداشتى و نخست در فقه و سپس در دين و روش او طعنه زدى ، آنگاه عقل او را سست شمردى و اصحاب و شيعيان سفلهء خود را بر او شوراندى تا آنجا كه او را با اطلاع و در حضور تو كشتند و با دست و زبان خود او را يارى ندادى ، و هيچ يك از آن خلفا باقى نماند مگر اينكه بر او ستم كردى و از بيعت با او خوددارى و درنگ كردى تا آنكه با بندهاى ستم و زور به سوى او برده شدى ، همان گونه كه شتر بينى مهار شده را مى كشند . . . » نقيب ابو جعفر گفت : و چون اين نامه همراه ابو امامة باهلى به على ( ع ) رسيد با او هم همان گونه گفتگو فرمود كه با ابو مسلم خولانى و همراه او اين پاسخ را براى معاويه نوشت - يعنى همين نامهء شماره 28 را .
نقيب گفت : عبارت « همچون شتر يا جانور نر بينى مهار شده » در اين نامه بوده است نه در نامهاى كه همراه ابو مسلم خولانى بوده است و در آن عبارت ديگرى است كه چنين
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٩