تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
منظور اينكه بخشنامه باشد ، انشاء شده است تا همه جا فرستاده و براى مردم خوانده شود و اين پس از آن است كه براى مردم بغداد خوانده شده است . ضمنا مسأله‌اى كه نامه بودن آن را تأييد مىكند و سخن طبرى را استوار مى سازد ، اين است كه در پايان آن چنين آمده است : « اين را عبيد الله بن سليمان به سال دويست و هشتاد و چهار نوشته است » و چنين چيزى در خطبه‌ها معمول نيست بلكه در نامه‌ها متداول است ، ولى طبرى نگفته است كه دستورى براى نوشتن آن به شهرها صادر شده است ، حتى نگفته است كه چنين تصميمى گرفته شده باشد ، و مى گويد فقط تصميم بر آن گرفته شد كه آن را در مساجد بغداد بخوانند .

نامه ( 28 )

از نامه‌اى از آن حضرت در پاسخ معاويه ، و اين نامه از نيكوترين نامه‌هاست در اين نامه كه با عبارت « اما بعد فقد اتانى كتابك تذكر فيه اصطفاء الله محمداً صلى الله عليه و آله لدينه » ( اما بعد ، نامه‌ات به من رسيد كه در آن برگزيدن خداوند محمد ( ص ) را براى دين خود يادآور شده بودى ) آغاز مىشود و ضمن آن على ( ع ) مرقوم داشته است : « و چنين پنداشته‌اى كه برترين مردم در اسلام فلان است و فلان ، و سخنى گفته‌اى كه اگر هم درست باشد ترا از آن بهره‌اى نيست و اگر نادرست باشد ترا از آن زيانى نيست . ترا با برتر و فروتر و سالار و رعيت چه كار . وانگهى آزاد شدگان و فرزندان آزاد شدگان را چه رسد كه ميان مهاجران نخستين و ترتيب درجه ايشان فرق نهند . » [ ابن ابى الحديد پيش از شروع به شرح اين نامه موضوع گفتگوى خود را با نقيب ابو جعفر يحيى بن ابى زيد آورده است كه داراى نكاتى ارزنده است ، او مى گويد : ] از نقيب ابو جعفر سؤالى كردم و گفتم : من اين پاسخ على ( ع ) را منطبق بر همان نامه مى دانم كه معاويه آن را با ابو مسلم خولانى براى او فرستاده است . و اگر اين همان جواب باشد ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 357 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى