مى داشتيم - كه خويشتن را بكشيد يا از ديار خويش بيرون رويد جز گروهى اندك آن را انجام نمى دادند . » ولى پيشنهاد سوم شما كه بر عهده گرفتن مال است ، ما خونبهاى خونهاى خود را باطل مى كنيم - مى بخشيم - براى كشتگان شما خونبها مى پردازيم ، با توجه به اينكه مسعود هم مردى از مسلمانان است و خداوند سنّت جاهلى را از ميان برده است قوم هماهنگ شدند كه شمشيرها را غلاف كنند و ديگر كشته شدگان از قبيلههاى ازد و ربيعه را خونبها دهند و موضوع خونبهاى مسعود هم فعلا متوقف بماند . احنف ضمانت پرداخت خونبهاى كشتگان را رد كرد و اياس بن قتادة مجاشعى را به عنوان گروگان به آنان سپرد تا آن مال را بپردازد . قوم بر آن راضى شدند ، فرزدق به اين موضوع افتخار كرده و خطاب به جرير اين چنين سروده است : آن كس كه براى آن دو لشكر عرب كه از نسل معد بن عدنان بودند در جنگى كه به جمجمهها ضربت مى زدند خود را گروگان قرار داد از ماست . . . و گفته مىشود افراد قبيله تميم و باديهنشينان ايشان و هم سوگندان آنان از ايرانيان و هنديان و سنديان بيش از هفتاد هزار تن بودند و جرير در همين مورد چنين سروده است : از يمنى ها و دار و دسته محرق و ازديان بپرس كه چون خبر مرگ مسعود را به ما دادند هفتاد هزار مرد مسلح زره پوشيده و غرق در آهن به جانب ايشان آمدند .
احنف بن قيس مى گويد : پرداخت ديهها براى من بسيار و سنگين شد و ميان اردوگاههاى بنى تميم آن اندازه شتر پيدا نكردم ، ناچار به سوى يبرين و صحراها بنى تميم رفتم و آنجا به جستجو پرداختم و مقصود خود را مسألت كردم ، مرا به خيمهاى راهنمايى كردند . پير مردى كه لنگى بر كمر داشت و ريسمانى بر آن بسته بود آنجا نشسته بود ، بر او سلام دادم و نسب خود را گفتم . به من گفت : رسول خدا ، كه درود خدا بر او و آلش باد ، چه كرد گفتم : رحلت فرمود . پرسيد : عمر بن خطاب كه عرب را حفظ و احاطه مى كرد چه كرد گفتم : درگذشت . گفت : بنابراين پس از آن دو چه خيرى در شهر نشينى شما باقى مانده است احنف مى گويد : تعهدى را كه براى پرداخت خونبها به قبيلههاى ازد و ربيعه كرده بودم براى او گفتم . به من گفت : همين جا بمان . شامگاه ساربانى آمد كه هزار شتر با خود پيش او آورد . آن مرد به من گفت : اين شترها را براى خود بگير . پس از آن ساربان ديگرى با همان مقدار شتر آمد ، گفت : اين هزار شتر را هم بگير . گفتم : نيازى به آن نيست .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٩