تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
را خورد و ظرف را شست و فرياد برآورد كه اى كنيزك براى ما چاشت بياور . كنيزك روغن و خرما آورد . ضرار مرا هم به خوردن دعوت كرد . خوش نداشتم كه با او چيزى بخورم و او را كثيف پنداشتم ، چون هر چه مى خواست خورد ، برخاست و با مقدارى گل كه در گوشهء خانه بود دستهايش را پاك كرد و شست و گفت : اى كنيزك براى من آب بياور . كنيز آب آورد آن را آشاميد و باقيمانده‌اش را به صورت خود ريخت و سپس گفت : سپاس خدا را ، آب فرات همراه خرماى بصره و روغن زيتون شام ، چه هنگام مى توانيم شكر اين نعمتها را بگزاريم . سپس گفت : رداى مرا بياور ، كنيزك ردايى عدنى براى او آورد كه آن را روى همان جامهء لنگ مانند كه بر تن داشت پوشيد . اصمعى مى گويد : من به سبب زشتى - كهنگى - جامه‌هاى او خود را از او كنار كشيدم ، ضرار همين كه وارد مسجد شد نخست دو ركعت نماز گزارد و سپس پيش آن قوم رفت . هيچ حلقه‌اى از مردم باقى نماند مگر آنكه براى بزرگداشت او همگى برخاستند . او نشست و تمام خونبهايى را كه ميان قبايل بود پذيرفت كه از اموال خودش بدهد و برگشت . ابو العباس مبرد مى گويد : ابو عثمان مازنى از قول ابو عبيدة براى من نقل كرد كه مى گفته است : پس از كشته شدن مسعود بن عمرو عتكى زياد بن عمرو بن اشرف عتكى به بازار مال فروشان بصره آمد كه از بنى تميم انتقام بگيرد . او ياران خود را به صف كرد . در ميمنه افراد قبيله بكر بن وائل و در ميسره افراد قبيله عبد القيس را قرار داد كه اعقاب لكيز بن اقصى بن دعمى بن جديلة بن اسد بن ربيعه هستند . زياد بن عمرو هم در قلب ياران خود ايستاد . چون اين خبر به احنف بن قيس رسيد ، گفت : ابن زياد بن عمرو نوجوان و خواهان نام است و اهميت نمى دهد كه خود را به چه گرفتارى افكند . احنف ياران خود را فرا خواند و در حالى كه بنى تميم جمع شده بودند ، حارثة بن بدر غدانى هم پيش او آمد . احنف همين كه او را ديد به حاضران گفت : برخيزيد از سالار خود استقبال كنيد . سپس او را كنار خود نشاند و با او رايزنى كرد . آنان افراد قبايل سعد و رباب را در قلب لشكر خود جاى دادند و فرمانده ايشان عبس بن طلق طعّان بود كه معروف به اخو كهمس و از افراد