تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
كسى كه جان من در دست اوست اگر آهنگ مدينه كنند به سوى آنان حركت و با ايشان جنگ خواهم كرد . سعد مى گويد : شروع به دويدن كردم و با خود تصميم گرفتم اگر چيزى ديدم كه موجب ترس باشد . همان دم پيش پيامبر ( ص ) برگردم . اين بود كه از همان نخست به حالت دويدن حركت كردم و در پى مشركان رفتم و چون به محل عقيق رسيدند ، من از دور آنان را مى ديدم و تأمل مى كرد و ديدم كه سوار بر شتران شدند و اسبها را يدك كشيدند . گفتم : اين نشان كوچ كردن به سرزمينهاى خودشان است . گويد : مشركان در عقيق اندكى توقف و دربارهء هجوم به مدينه رايزنى كردند ، صفوان بن اميه به ايشان گفت : شما گروهى از آن قوم را كشته‌ايد و اينك كه پيروزى يافته‌ايد و خسته و فرسوده هم هستيد ، برگرديد و وارد مدينه مشويد ، وانگهى نمى دانيد چه پيش مى آيد . روز جنگ بدر هم با اينكه شما شكست خورديد و آنان پيروز شدند ، به خدا سوگند كه شما را تعقيب نكردند . گفته شده است پيامبر ( ص ) هم فرموده است كه صفوان بن اميه ايشان را از رفتن به مدينه باز داشته است . سعد بن ابى وقاص همين كه آنان را در حال برگشت ديد كه وارد صحراى عقيق شدند با سيمايى افسرده به حضور پيامبر ( ص ) برگشت و گفت : اى رسول خدا آن قوم آهنگ مكه كردند ، شتران را سوار شدند و اسبها را يدك كشيدند . پيامبر ( ص ) فرمود : چه مى گويى سعد گفت : همين كه گفتم . سعد مى گويد : پيامبر ( ص ) با من خلوت كرد و پرسيد : آيا آنچه مى گويى راست است گفتم : آرى . فرمود : پس چرا ترا چنين افسرده مى بينم گفتم : خوش نداشتم براى رفتن و برگشت آنان به مكه با چهرهء شاد پيش مسلمانان بيايم - نشانى از ناتوانى ما مى بود - پيامبر ( ص ) فرمود : سعد كار آزموده است . واقدى مى گويد : ابن ابى سبرة از يحيى بن شبل از ابو جعفر برايم نقل كرد كه گفته است : پيامبر ( ص ) به سعد بن ابى وقاص - هنگامى كه مى رفت - فرمود : اگر ديدى مشركان آهنگ مدينه كردند ، فقط آرام به خودم بگو و موجب تضعيف و شكستن روحيه و بازوى مسلمانان نشوى . او رفت و چون ديد سوار بر شتران شدند و اسبها را يدك كشيدند برگشت و نتوانست خويشتن دارى كند و از شادى فرياد برآورد و برگشت آنان را اعلام كرد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 268 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى