بر افروخته بودند و خستگان و زخميان را زخم بندى مى كردند ، بلال اذان نماز عشا را گفت و آن به هنگامى بود كه سرخى روز از سمت مغرب هم كاملا غروب كرده بود ولى پيامبر ( ص ) براى نماز بيرون نيامد و بلال همچنان بر در خانه پيامبر ( ص ) نشسته بود و چون يك سوم از شب گذشت بلال صدا زد كه اى رسول خدا نماز پيامبر ( ص ) كه معلوم شد خوابيده بوده است ، براى نماز بيرون آمد و متوجه شدم سبك تر و راحت تر از هنگامى كه به خانه رفت حركت مىكند . من هم با پيامبر ( ص ) نماز عشاء را گزاردم و پيامبر ( ص ) در حالى كه مردان از جايگاه نماز تا كنار حجره صف كشيده بودند به تنهايى حركت فرمود تا وارد خانهاش شد و من پيش خانوادهام برگشتم و خبر سلامتى پيامبر ( ص ) را دادم كه خدا را سپاس گزاردند و خوابيدند . سران و روى شناسان اوس و خزرج در مسجد پيامبر ( ص ) ماندند كه پاسدارى دهند زيرا از شبيخون و بازگشت قريش بيم داشتند .
واقدى مى گويد : فاطمه عليها السلام همراه تنى چند از زنان بيرون آمده بود و چون چهرهء پيامبر ( ص ) را ديد آن حضرت را در آغوش كشيد و شروع به پاك كردن خون از چهرهء پيامبر ( ص ) فرمود و مى گفت : خشم خداوند بر مردمى كه چهرهء پيامبرش را خونين و زخم كنند شديد است . على ( ع ) هم رفت و از مهراس آبى آورد و به فاطمه فرمود : اين شمشير غير قابل نكوهش را از من بگير . پيامبر ( ص ) را با ريش به خون خضاب بسته شده به على ( ع ) نگريست و فرمود : اگر تو امروز نيكو جنگ كردى ، عاصم بن ثابت و حارث بن صمهّ و سهل بن حنيف هم نيكو جنگ كردند و شمشير ابو دجانه هم غير قابل نكوهش است . واقدى اين موضوع را بدينگونه روايت كرده است : محمد بن اسحاق مى گويد كه على ( ع ) براى فاطمه دو بيت شعر خواند كه چنين بود : اى فاطمه اين شمشير غير قابل نكوهش است و من فرومايه و ترسو نيستم به جان خودم سوگند در يارى دادن احمد و فرمانبردارى از خداوندى كه به بندگان مهربان است سخت كوشيدم .
و پيامبر ( ص ) فرمود : اگر امروز جنگ راستين و پسنديده كردى ، سماك بن خرشه و سهل بن حنيف هم با تو نيكو پايدارى و جنگ كردند .
واقدى مى گويد : و چون على ( ع ) آب را آورد پيامبر ( ص ) كه سخت تشنه بود ، خواست آب بياشامد ، نتوانست وانگهى بويى از آب استشمام كرد كه آن را ناخوش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٧١