نوبت است . در روايت ديگرى آمده است كه او ابو بكر و عمر را صدا كرد و گفت : پسر ابى قحافه كجاست پسر خطاب كجاست و سپس افزود : پيروزى در جنگ نوبتى است .
حنظلهاى در قبال حنظلهاى ، يعنى كشته شدن حنظلة بن ابى عامر در قبال كشته شدن حنظلة بن ابى سفيان ، عمر گفت : اى رسول خدا پاسخش را بدهم فرمود : آرى پاسخش بده . و چون ابو سفيان گفت : زنده و بلند مرتبه باد هبل ، عمر گفت : خداوند بلند مرتبهتر و شكوهمندتر است . و روايت شده است كه پيامبر ( ص ) به عمر فرمود : در پاسخش بگو خداوند بلند مرتبهتر و شكوهمندتر است . ابو سفيان سپس گفت : ما را عزّى است و شما عزّى نداريد و عمر از سوى خود يا به القاى پيامبر ( ص ) پاسخ داد كه خداوند مولاى ماست و شما را مولايى نيست . ابو سفيان گفت : اى پسر خطاب عزّى نعمت را تمام كرد از او درگذر و دشنامش مده . و سپس گفت : روزگار به نوبت و جنگ و پيروزى در آن نوبتى است . عمر گفت : چنين نيست كه كشتگان ما در بهشت خواهند بود و كشتگان شما در آتش . ابو سفيان گفت : شما چنين بگوييد و در اين صورت ما زيان كردهايم و بيمناك خواهيم بود . ابو سفيان سپس گفت : اى پسر خطاب پيش من بيا تا با تو سخن گويم . عمر برخاست . ابو سفيان گفت : ترا به حق دينت سوگند مى دهم به من بگويى آيا ما محمد را كشتهايم گفت : به خدا نه كه او هم اكنون سخن ترا مى شنود . ابو سفيان گفت : آرى تو در نظر من از ابن قميئة راستگوترى . ابو سفيان سپس با صداى بلند فرياد كشيد و گفت : ميان كشتگان خود كسانى را مى بينيد كه آنان را مثله و پاره پاره كردهاند ، اين كار به خواست بزرگان ما نبوده است .
سپس تعصب جاهلى او را گرفت و گفت : البته پس از صورت گرفتن آن ناراحت نشديم و سرانجام بانگ برداشت كه سر سال آينده وعده گاه ما و شما در منطقه بدر الصفراء . عمر درنگ كرد و منتظر ماند ببيند رسول خدا چه مى فرمايد و پيامبر به عمر فرمود : بگو باشد . ابو سفيان برگشت و با ياران خود شروع به كوچيدن كرد .
پيامبر ( ص ) و مسلمانان ترسيدند كه آنان به مدينه هجوم برند و زنان و كودكان كشته شوند . پيامبر ( ص ) به سعد بن ابى وقاص فرمود : برو خبر ايشان را براى ما بياور ، اگر ديدى بر شتران خود سوار شدند و اسبها را يدك كشيدند ، آهنگ مكه دارند و اگر بر اسبها سوار شدند و شتران را يدك كشيدند ، آهنگ حمله به مدينه دارند . و سوگند به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦٧