پيامبر ( ص ) سنگ خورد و دو حلقه از مغفر به گونههايش فرو شد و چون آن دو حلقه را بيرون كشيدند ، از محل زخم همچون دهانهء مشك خون بيرون مى زد . مالك بن سنان شروع به مكيدن محل زخم كرد و چون دهانش آكنده شد آن را بيرون ريخت . پيامبر فرمود : هر كس دوست دارد به كسى بنگرد كه خونش با خون من آميخته شده است به مالك بن سنان بنگرد . به مالك گفتند : خون مى آشامى گفت : آرى ، خون رسول خدا را مى آشامم . و پيامبر ( ص ) فرمود : « خون هر كس به خون من بياميزد آتش دوزخ به او نخواهد رسيد . » واقدى مى گويد : ابو سعيد خدرى مى گفته است ، من از جمله كسانى بودم كه از محل شيخان برگردانده شديم و اجازه جنگ به ما داده نشد . ميان رو به ما خبر رسيد كه پيامبر ( ص ) صدمه ديده است و مردم از گردش پراكنده شدهاند . من همراه نوجوانان بنى خدره خود را به حضور پيامبر ( ص ) رسانديم تا از سلامت ايشان آگاه شويم و خبر آن را براى خانوادههاى خود ببريم . در بطن قنات مردم را پراكنده ديديم ولى ما را همت و هدفى جز ديدن پيامبر ( ص ) نبود و مى خواستيم ايشان را ببينيم . همين كه چشم پيامبر ( ص ) به من افتاد فرمود : سعد بن مالك هستى گفتم : آرى پدر و مادرم فدايت باد . نزديك رفتم و زانوهايش را بوسيدم و آن حضرت سوار بر اسب بود به من فرمود : خداوند در سوگ پدرت پاداشت دهد ، و چون به چهرهاش نگريستم در هر گونهاش زخمى به اندازهء درهمى ديدم و بر پيشانى او هم نزديك رستنگاه موهايش شكافى بود و از لب پايين ايشان خون مى چكيد و دندانهاى سمت راست هم از ريشه شكسته بود ، بر زخم ايشان چيز سياهى بود ، پرسيدم چيست گفتند : بورياى سوخته است پرسيدم ، چه كسى گونههاى او را زخمى كرده است گفتند : ابن قميئة .
گفتم ، پيشانى او را كه شكسته است گفتند : ابن شهاب . پرسيدم ، لبش را چه كسى زخمى كرده است گفتند : عتبة بن ابى وقاص .
من پيشاپيش پيامبر ( ص ) شروع به دويدن كردم تا بر در خانهاش رسيد و نتوانست پياده شود تا آنكه كمكش كردند و آن وقت بود كه هر دو زانويش را زخمى ديدم و بر دو سعد ، يعنى سعد بن عبادة و سعد بن معاذ ، تكيه داده بود تا وارد خانهاش شد . چون آفتاب غروب كرد و بلال براى نماز مغرب اذان گفت ، بر همان حال كه بر دو سعد تكيه داده بود ، براى نماز بيرون آمد و سپس به خانهاش برگشت . مردم در مسجد چراغ و آتش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٧٠