تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
دشوار مى شد ولى خداوند متعال پيامبر ( ص ) را از ايشان محفوظ داشت و چشمهاى مشركان را از او منصرف فرمود . و همواره همان سه تن كه بر شمردم از آن حضرت دفاع كردند و پيامبر ( ص ) به تدريج خود را به دامنهء كوه رساند و اندك اندك خويش را بر فراز كوه كشاند و آن سه تن هم از پى او بودند و به او پيوستند . گفتم : پس چرا قومى از مشركان به كوه رفتند و چرا چنين كردند و برگشتند گفت : آنان به خيال خود براى جنگ با مسلمانان باز مانده به كوه رفتند ، نه در جستجوى پيامبر ، زيرا مى پنداشتند كه پيامبر ( ص ) كشته شده است ، و همين هم موجب شد كه سريع تر از كوه برگردند كه با خود گفتند به خواستهء اصلى خود رسيديم و محمد را كشتيم ، ديگر چه اصرارى بر سخت گيرى نسبت به اوس و خزرج و ديگر ياران اوست ، خاصه كه خالى از خطر براى خودشان هم نبود و ممكن بود كشته شوند . گفتم : وقتى كارى براى آنان خطرناك باشد چرا از ابتدا به كوه بروند گفت : مثل اين است كه نخست چيزى به خاطرت مى رسد و انگيزه‌اى ترا به انجام كارى وا مى دارد و همين كه آن را شروع مى كنى افكار و انگيزه‌هاى ديگرى پيدا مى كنى كه از تصميم نخست منصرف مى شوى و آن را تمام نمى كنى . گفتم : اين درست است ولى چرا آنان آهنگ مدينه و تاراج آن را نكردند گفت : عبد الله بن ابىّ همراه سيصد جنگجو در مدينه بود ، وانگهى گروه بسيارى از اوس و خزرج كه مسلمان بودند و در جنگ شركت نكرده بودند و گروهى ديگر از منافقان و يهوديان هم در آن شهر بودند كه همگى شجاع و نيرومند بودند و زن و فرزندشان در مدينه بودند و بديهى است كه آنان همگى از آن شهر دفاع مى كردند و قريش در امان نبودند كه پس از حمله به مدينه پيامبر ( ص ) همراه با يارانش از پشت سر به ايشان حمله نكند و آنان از دو سو مورد هجوم و محاصره قرار گيرند و رأى درست اين بود كه از هجوم به مدينه و حمله به آن منصرف شوند . واقدى مى گويد : ضحاك بن عثمان از حمزة بن سعيد براى من نقل كرد كه چون دو گروه از يكديگر جدا شدند و ابو سفيان تصميم به بازگشت گرفت ، در حالى كه بر ماديانى با چشم سياه فراخ سوار بود ، جلو آمد و كنار ياران پيامبر ( ص ) كه در دامنهء كوه بودند ايستاد و با صداى بلند فرياد بر آورد كه زنده و بلند مرتبه باد هبل . و سپس گفت : پسر ابى كبشة - يعنى پيامبر ( ص ) - كجاست امروز در قبال جنگ بدر و روزگار نوبت به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 266 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى