تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
تسليم مى شديم و خداوند خواب را بر ما چيره فرمود و چنان خوابيديم كه سپرهايمان بدون توجه به يكديگر شاخ به شاخ مى شد و سپس خواب از سر ما پريد و چنان شديم كه گويى پيش از آن بر ما اندوهى نرسيده است . گويد : زبير بن عوام مى گفته است : خواب چنان ما را فرا گرفت كه هيچ مردى از ما نبود مگر اينكه چانه‌اش روى سينه‌اش قرار داشت ، و همانطور كه ميان خواب و بيدارى بودم شنيدم معتب بن قشير كه از منافقان بود مى گويد : اگر ما فرماندهى مى داشتيم اينجا كشته نمى شديم كه در همين هنگام خداوند متعال در مورد او همين آيه را نازل فرمود . گويد : ابو اليسر مى گفته است ، در آن هنگام همراه تنى چند از قوم خود كنار پيامبر ( ص ) بوديم و خداوند براى اينكه در امان باشيم خواب را بر ما چيره ساخت و هيچ كس نماند مگر اينكه خر خر مى كرد و سپرها روى يكديگر مى افتاد و خود ديدم شمشير بشر بن البراء بن معرور از دستش بر زمين افتاد و متوجه نشد و پس از اينكه به خود آمد آن را برداشت و دشمن پايين تر از ما و زير پايمان قرار داشت . شمشير ابو طلحه هم از دست او افتاد ، بر منافقان و اهل شك و ترديد در آن روز خواب چيره نشد و خواب فقط بر اهل يقين و ايمان چيره شد و در همان حال كه مؤمنان چرت مى زدند ، منافقان هر چه در دل داشتند مى گفتند . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : از ابن نجّار محدث دربارهء اين موضوع پرسيدم و به او گفتم از داستان جنگ احد چنين استنباط مىشود كه در آغاز كار دولت و پيروزى از مسلمانان بوده است و سپس كار بر زيان آنان گرديده و شيطان فرياد بر آورده است كه محمد كشته شد و بيشتر مسلمانان گريخته‌اند و سپس بيشترشان به حضور پيامبر ( ص ) بر گشته‌اند و مدتى طولانى كه تا آخر روز طول كشيده است جنگهاى بسيار كرده‌اند . آنگاه از سر ناچارى به كوه پناه برده‌اند و پيامبر ( ص ) هم همراه ايشان آهنگ دامنهء كوه كرده است و سپس دو گروه از يكديگر جدا شده‌اند . هر كس كه در داستان احد تأمل كند همين گونه استنباط مىكند ، ولى برخى رواياتى كه واقدى نقل مىكند دلالت بر گونه‌اى ديگر دارد ، نظير اين روايت او كه چون ابليس بانگ برداشت كه محمد كشته شد