انصار بودند ، ديگر مسلمانان كه آنان را از مشركان مى پنداشتند ترسان شروع به فرار كردند و پيامبر ( ص ) به ابو بكر كه كنارش ايستاده بود لبخند مى زد و مى فرمود به آنان اشاره كن و ابو بكر شروع به اشاره كردن نمود ، ولى آنان برنمى گشتند تا آنكه ابو دجانه عمامهء سرخى را كه بر سر داشت ، برداشت و به كوه بالا رفت و شروع به فرياد كشيدن و علامت دادن كرد تا شناختند . و چنان بود كه ابو بردة بن نيار تيرى بر كمان نهاده و قصد كرده بود پيامبر ( ص ) را - كه نشناخته بود - هدف قرار دهد و ياران آن حضرت را بزند و چون مسلمانان سخن گفتند و پيامبر ( ص ) ايشان را فرا خواند ، دست نگه داشت . مسلمانان از ديدن پيامبر ( ص ) چنان شاد شدند كه گويى هيچ رنج و اندوهى بر ايشان نرسيده است و از سلامت پيامبر ( ص ) و سلامتى همراهانش از جنگ مشركان مسرور شدند .
واقدى مى گويد : سپس قومى از قريش هم بر كوه بالا رفتند و بر مسلمانان كه در دامنه بودند ، مشرف گرديدند . رافع بن خديج مى گفته است من در آن هنگام كنار ابو مسعود انصارى بودم و او كشته شدگان قوم خويش را ياد مى كرد و از ايشان مى پرسيد و به او خبر مى دادند كه سعد بن ربيع و خارجة بن زهير كشته شدهاند و او انا لله و انا اليه راجعون بر زبان مى آورد و بر ايشان رحمت مى فرستاد . مسلمانان هم از يكديگر در مورد دوستان و خويشاوندان خود مى پرسيدند و به يكديگر خبر مى دادند . در همين حال خداوند مشركان را برگرداند كه آن اندوه را از ايشان بزدايد و چون ناگاه فوجهاى دشمن را بالاى كوه و فراتر از خويش ديدند آنچه را گفتگو مى كردند فراموش كردند .
پيامبر ( ص ) ما را فرا خواندند و تشويق به جنگ كردند و به خدا سوگند گويى هم اكنون به فلان و به همان مى نگرم كه در پهنه كوه ترسان مى گريختند . واقدى همچنين مى گويد : عمر مى گفته است چون شيطان بانگ برداشت كه محمد كشته شد من همچون ماده بزى به كوه گريختم و به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم كه اين آيه را تلاوت مى فرمود : « محمد جز پيامبرى نيست كه پيش از او هم پيامبران بودند و در گذشتند » و ابو سفيان در دامنه كوه بود . رسول خدا ( ص ) در حالى كه خداى خود را فرا مى خواند و دعا مى كرد عرضه مى داشت پروردگارا ايشان را نسزد كه بر ما برترى جويند . و مشركان پراكنده شدند .
واقدى مى گويد : ابو اسيد ساعدى مى گفته است ، پيش از آنكه خواب بر ما چيره شود خود را در دامنهء كوه چنان افسرده و تسليم مى ديديم كه هر كس به ما حمله مى كرد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦٣