سخن دربارهء آنچه براى مسلمانان پس از رفتن به كوه پيش آمده است
واقدى مى گويد : موسى بن محمد بن ابراهيم از قول پدرش براى من نقل كرد كه چون ابليس ، كه نفرين خدا بر او باد ، براى آنكه مسلمانان را اندوهگين سازد ، بانگ برداشت كه محمد كشته شده است ، مسلمانان به هر سو پراكنده شدند . مردم از كنار پيامبر ( ص ) مى گذشتند و هيچ كس از ايشان به آن حضرت توجه نمى كرد و حال آنكه پيامبر ( ص ) در پى آنان ، ايشان را صدا مى كرد . كار به آنجا كشيد كه گروهى از مسلمانان تا مهراس گريختند و عقب نشستند . پيامبر ( ص ) هم براى اينكه ياران خود را فرا خواند ، آهنگ دامنهء كوه كرد و به دامنهء كوه رسيد و يارانش در كوه پراكنده بودند و دربارهء چگونگى كشته شدن كشتگان خويش و خبر كشته شدن پيامبر ( ص ) كه به ايشان رسيده بود ، سخن مى گفتند . كعب بن مالك مى گويد : من نخستين كس بودم كه با وجود آنكه پيامبر ( ص ) مغفر داشت او را شناختم و در همان حال كه در دامنهء كوه بودم بانگ برداشتم كه اين رسول خداست كه زنده است و آن حضرت با دست خود به دهان خويش اشاره مى فرمود كه من ساكت و خاموش شوم ، آنگاه جامههاى جنگى مرا پوشيد و جامههاى جنگى خود را بيرون آورد .
واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) در حالى كه ميان دو سعد ، يعنى سعد بن عبادة و سعد بن معاذ ، حركت مى فرمود بر ياران خويش در دامنهء كوه وارد شد و در حالى كه زره بر تن داشت اندكى خميده به جلو حركت مى فرمود و معمولا پيامبر ( ص ) همواره چنان راه مى رفت ، و گفته شده است ، آن حضرت بر طلحة بن عبيد الله تكيه داده بوده است .
واقدى همچنين مى گويد : پيامبر ( ص ) به سبب زخمهايى كه برداشته بود ، نماز ظهر آن روز را نشسته گزاردند . طلحه به پيامبر ( ص ) گفت : من هنوز نيرويى دارم ، برخيز تا ترا بر دوش برم . و آن حضرت را بر دوش گرفت و كنار صخرهاى كه بر دهانهء دره قرار داشت برد و ايشان را بالاى آن صخره رساند . پيامبر ( ص ) همراه كسانى كه با ايشان پايدارى كرده بودند به سوى ياران خويش رفت . مسلمانان كه از دور ايشان را ديدند پنداشتند قريش هستند و پشت به ايشان كردند و بر كوه گريختند . ابو دجانه با عمامهء سرخ خود شروع به اشاره كردن به آنان كرد كه او را شناختند و همگان يا گروهى از ايشان برگشتند .
واقدى مى گويد : و روايت شده است كه چون پيامبر ( ص ) همراه چهارده تنى كه با آن حضرت ايستادگى كرده بودند آشكار شد و آنان هفت تن از مهاجران و هفت تن از