واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) روز احد شروع به پرس و جو دربارهء حمزه كرد و مى فرمود : عمويم چه كرد از حمزه چه خبر حارث بن صمهّ به جستجوى او رفت و چون دير كرد ، على بن ابى طالب ( ع ) به آن منظور رفت و در همان حال اين ابيات را مى خواند : « پروردگارا حارث بن صمه از دوستان وفادار و نسبت به ما متعهد است در پى كار مهمى سرگشته و گم گشته است گويا در جستجوى بهشت است . » تا آنكه على ( ع ) پيش حارث رسيد و حمزه را كشته ديد برگشت و پيامبر ( ص ) را آگاه ساخت . پيامبر ( ص ) پياده آمد و كنار جسد حمزه ايستاد و فرمود : هرگز جايى كه براى من خشم برانگيزتر از اينجا باشد نايستادهام ، در اين هنگام صفيه آشكار شد ، پيامبر ( ص ) به زبير فرمود : مادرت را از من دور كن و در همان حال مشغول كندن گور براى حمزه بودند . زبير به مادر گفت : مادر جان برگرد كه برخى از جنازهها برهنهاند . گفت : من تا پيامبر ( ص ) را نبينم بر نمى گردم و همين كه آن حضرت را ديد گفت : اى رسول خدا برادرم حمزه كجاست فرمود : ميان مردم است . صفيه گفت : تا او را نبينم برنمى گردم . زبير مى گويد : من مادر خود را همانجا روى زمين نشاندم تا جسد حمزه به خاك سپرده شد . پيامبر ( ص ) فرمود : اگر نه اين بود كه زنان ما افسرده مى شدند ، جسد عمويم را به خاك نمى سپردم و براى درندگان و پرندگان مى گذاشتم تا روز قيامت از ميان شكم و چينهدان آنان محشور شود .
واقدى مى گويد : و روايت شده است كه چون صفيه آمد ، انصار ميان او و پيامبر حائل شدند . رسول خدا فرمود : رهايش كنيد و آزادش بگذاريد . صفيه آمد و كنار پيامبر نشست و هرگاه كه او بلند مى گريست پيامبر ( ص ) هم بلند مى گريست و هرگاه آهسته مى گريست پيامبر ( ص ) هم آهسته گريه مى كرد . فاطمه عليها السلام هم شروع به گريستن كرد كه پيامبر ( ص ) هم از گريهء او گريست و سپس فرمود : هرگز مصيبتى به بزرگى سوگ حمزه بر من نرسيده است . آنگاه خطاب به صفيه و فاطمه فرمود : شما را مژده باد كه هم اكنون جبريل ( ع ) به من خبر داد كه براى ساكنان آسمانهاى هفتگانه چنين نوشتهاند كه حمزة بن عبد المطلب شير خدا و شير رسول خداست .
واقدى مى گويد : و چون پيامبر ( ص ) ديد كه حمزه را به سختى مثله كردهاند سخت اندوهگين شد و فرمود : اگر بر قريش پيروز شوم سى تن از ايشان را مثله خواهم كرد و خداوند اين آيه را بر او نازل فرمود : « اگر مكافات مى كنيد همان گونه و اندازه مكافات
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٣