آن زن فرومايه سر مستى و شادى كرد و خوى او فرومايگى است كه با كفر سر مستى كرده است . . . حسان همچنين ابيات زير را هم در نكوهش هند سروده است : اين كودكان فرومايه كه در ريگزارهاى « اجياد » و ميان خاكها افتادهاند و بر خاك مى غلتند از كيست . . . با ابيات ديگرى كه چون فحش و دشنام است از آوردن آن مى گذرم .
واقدى از قول صفيه دختر عبد المطلب نقل مىكند كه مى گفته است : در جنگ احد ما زنها در برجها و پشت بامها مدينه بوديم ، حسان بن ثابت هم همراه ما در برج فارع بود ، تنى چند از يهود به سوى برج آمدند و آهنگ برجها كردند . من به حسان گفتم : اى ابن فريعه كارى بكن . گفت : به خدا سوگند من نمى توانم جنگ كنم . در همين حال يك يهودى شروع به بالا آمدن از برج كرد . من به حسان گفتم : شمشيرت را به من بده و ترا كارى نباشد ، چنان كرد ، من گردن آن يهودى را زدم و سرش را ميان ديگران پرتاب كردم كه چون آن را ديدند پراكنده شدند . صفيه مى گويد : در آغاز روز همچنان كه در برج فارع و مشرف بر برجهاى ديگر بودم مى نگريستم ، ناگاه زوبينها را ديدم ، با خود گفتم مگر دشمن زوبين هم دارد و نمى دانستم كه همين زوبين به برادرم - حمزه - پرتاب شده است . صفيه مى گويد : در آخر روز طاقت نياوردم و خودم را به حضور پيامبر ( ص ) رساندم ، من همان هنگام كه در برج بودم از طرز رفتار حسان كه به دورترين نقطه برج پناه برد دانستم كه مسلمانان شكست خورده و پراكنده شدهاند . او همين كه متوجه شد دوباره دولت از مسلمانان است برگشت و كنار ديوار برج ايستاد . همين كه من همراه گروهى از زنان انصار نزديك رسيديم ، ياران پيامبر ( ص ) را پراكنده ديدم و نخستين كسى را كه ديدم برادر زادهام على بود . او به من گفت : عمه جان برگرد كه برخى از جنازهها برهنهاند . گفتم : رسول خدا در چه حال است گفت : خوب است . گفتم : او را به من نشان بده تا ببينمش ، على اشارهاى پوشيده كرد و من خود را پيش آن حضرت كه زخمى شده بود رساندم .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٢