تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
بيدار كردنش را ندارم ، اما در مورد على او را تعقيب و جستجو خواهم كرد . وحشى مى گويد : به روز جنگ احد در جستجوى على بودم كه در همان حال على ظاهر شد ، او را مردى آزموده و دور انديش ديدم كه فراوان اطراف خود را مى پايد . با خود گفتم : اين كسى نيست كه من در جستجويش باشم ، ناگاه متوجه حمزه شدم كه سر از پاى نشناخته حمله مىكند . پشت سنگى براى او كمين كردم . چشم حمزه كم نور بود و صداى نفس او كه با خشم بيرون مى آمد شنيده مى شد . سباع بن ام نيار راه را بر حمزه بست ، مادر سباع كه كنيز شريف بن علاج بن عمرو بن وهب ثقفى بود در مكه كودكان را ختنه مى كرد ، كنيه سباع ابو نيار بود . حمزه به او گفت اى پسر زن برندهء چوچوله‌ها كار تو هم به آنجا كشيده است كه بر ما حمله كنى و مردم را بر ضد ما يارى دهى پيش آى ، حمزه او را چند قدمى با خود كشيد و سپس او را افكند و زانو بر سينه‌اش نهاد و سرش را بريد همان گونه كه سر گوسپند را مى برند . آنگاه مرا ديد و به سوى من خيز برداشت و همين كه به مسيل رسيد پايش لغزيد و در همين حال من زوبين خود را به حركت در آوردم و رها كردم و چنان به تهيگاه حمزه خورد كه از مثانه‌اش بيرون آمد . گروهى از يارانش گرد او جمع شدند و شنيدم كه او را صدا مى زنند و مى گويند ابو عمارة و او پاسخ نمى دهد . گفتم : به خدا سوگند كه اين مرد مرده است ، و سوگند هند را در مرگ پدر و برادر و عمويش به ياد آوردم . ياران حمزه همين كه يقين به مرگ او پيدا كردند از كنار جسدش پراكنده شدند و مرا نديدند . من دويدم و شكم حمزه را دريدم و جگرش را بيرون كشيدم و خود را به هند دختر عتبه رساندم و گفتم : اگر قاتل پدرت را كشته باشم به من چه مى دهى گفت : هر چه مى خواهى بخواه . گفتم : اين جگر حمزه است . آن را به دندان گزيد و پاره‌اى از آن را جويد و از دهان بيرون انداخت و نفهميدم كه نتوانست بجود و بخورد يا خوشش نيامد آنگاه زر و زيور و جامه‌هاى خود را بيرون آورد و به من داد و گفت : چون به مكه رسيديم ترا ده دينار خواهد بود . سپس به من گفت : جاى كشته شدنش را به من نشان بده و نشانش دادم . اندامهاى نرينه و گوشها و بينى او را بريد و از آنها براى خود گوشوار و دستبند و خلخال درست كرد و آنها را و جگر حمزه را با خود به مكه آورد . واقدى مى گويد : عبد الله بن جعفر از ابن ابى عون از زهرى از عبيد الله بن عدى بن خيار براى من نقل كرد كه مى گفته است : به روزگار عثمان بن عفان در شام به جهاد رفتيم .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 249 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى