واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) روز جنگ احد ضمن رجز خواندن و شعار دادن نسب خويش را بيان مى كرد و مى فرمود : « من پسر عاتكهها هستم » و نيز مى فرمود : « من پيامبرى هستم كه هرگز دروغ نگفته است ، من پسر عبد المطلبم . » واقدى مى گويد : در آن روز عمر بن خطاب همراه گروهى از مسلمانان در گوشهاى نشسته بود . انس بن نضر بن ضمضم عموى انس بن مالك از كنار آنان گذشت و پرسيد : چه چيزى شما را از كار فرو نشانده است گفتند : پيامبر ( ص ) كشته شده است .
گفت : زندگى پس از او به چه كار شما مى آيد برخيزيد و همان گونه كه او كشته شد شما هم كشته شويد . سپس خود برخاست و با شمشير چندان جنگ كرد كه كشته شد . عمر بن خطاب مى گفته است آرزومندم كه خداوند او را به صورت امتى يكتا مبعوث كند ، گويد تنها بر چهرهء او نشان هفتاد ضربه بود و شناخته نشد تا آنكه خواهرش او را شناخت .
واقدى مى گويد : گفتهاند كه مالك بن دخشم بر خارجة بن زيد بن زهير گذشت كه كنارى نشسته بود و سيزده زخم كارى بر امعاء و احشاء او خورده بود . مالك گفت : چه نشستهاى مگر نمى دانى محمد كشته شده است خارجه گفت : بر فرض كه محمد ( ص ) كشته شده باشد ، خداوند زنده است نه كشته مىشود و نه مى ميرد ، محمد ( ص ) رسالت پروردگار خويش را تبليغ فرمود ، تو برو از دين خود پاسدارى كن .
گويد : مالك بن دخشم بر سعد بن ربيع هم كه دوازده زخم كارى كشنده برداشته بود گذشت و گفت : آيا مى دانى كه محمد كشته شده است سعد گفت : گواهى مى دهم كه محمد ( ص ) رسالت پروردگار خويش را تبليغ فرمود ، تو از دين خودت پاسدارى و براى آن جنگ كن كه خداوند زندهاى است كه نمى ميرد .
محمد بن اسحاق مى گويد : محمد بن عبد الله بن عبد الرحمان بن ابى صعصعة مازنى كه از قبيلهء بنى نجّار است براى من نقل كرد كه پيامبر ( ص ) روز جنگ احد فرمود : چه كسى مى رود ببيند بر سر سعد بن ربيع چه آمده است ، آيا در زمره زندگان است يا از مردگان مردى از انصار گفت : اى رسول خدا من اين كار را انجام مى دهم . او را ميان كشتگان پيدا كرد كه هنوز رمقى داشت . آن مرد به سعد گفت : رسول خدا ( ص ) به من
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٧