دربارهء اين شعر اين را هم بگويم كه من در حال نوجوانى كه در نظاميهء بغداد تحصيل مى كردم به خانهء عبد القادر داود واسطى معروف به محب رفتم و او سرپرست كتابخانه نظاميه بود . باتكين رومى هم كه به تازگى والى اربل شده بود و جعفر بن مكّى حاجب هم در خانهء او بودند . داستان جنگ احد و شعر ابن زبعرى و اينكه مسلمانان به كوه پناه بردند و شب فرا رسيد و ميان ايشان و مشركان حايل شد ، به ميان آمد . جعفر بن مكّى به اين دو بيت ابو تمام تمثل جست كه گفته است : اگر تاريكى و قلهّ كوهى كه به آن پناه بردند نمى بود گردنهاى ايشان بدون قلهّ - سر - مى شد ، آرى بايد فرا رسيدن تاريكى و كوه ذرود را سپاسگزار باشند و آنان دوستداران تاريكى و كوه ذرود هستند . باتكين گفت : چنين مگو بلكه اين آيه را تلاوت كن : « همانا كه خداوند وعدهء خود را براى شما راست گردانيد ، هنگامى كه شما به فرمان خداوند آنان را با شتاب مى كشتيد تا آنگاه كه سستى و نزاع در كار كرديد و پس از آنكه آنچه را دوست مى داشتيد به شما نمود ، نافرمانى كرديد . برخى از شما دنيا را مى خواهد و برخى آخرت را ، سپس خداوند شما را از ايشان باز گرداند تا شما را بيازمايد و همانا خداوندتان عفو فرمود كه خداوند بر مؤمنان داراى بخشايش است . » و باتكين مسلمانى پاك نهاد بود و حال آنكه جعفر ، كه خداوند نسبت به او مسامحه فرمايد ، دربارهء دين او سخنها و طعنهها گفته مى شد .
جلد چهاردهم از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد پايان يافت و جلد پانزدهم از پى خواهد آمد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٠