تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
اى غراب البين - كلاغى كه بانگ جدايى سر مىدهد - شنيدى و بگو و همانا بر كارى كه انجام يافته است مويه گرى مى كنى ، همان خير و شر را نهايتى است و گور توانگر و بينوا يكسان و هموار است ، هر خير و نعمتى زوال مى يابد و پيشامدهاى روزگار همه را بازى مىدهد . . . [ تا آنجا كه مى گويد ] اى كاش سالارهاى پير من كه در بدر بودند - كشته شدند - اينك بيتابى خزرج را از برخورد ضربه‌هاى نيزه مى ديدند . . . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : بسيارى از مردم معتقدند كه اين بيت اين قصيده كه مى گويد « كاش سالارهاى پير من كه در بدر بودند . . . » از يزيد بن معاويه است ، كسى كه خوش نمى دارم از او نام ببرم . به من گفت : اين بيت از يزيد است . به او گفتم : يزيد هنگامى كه سر امام حسين ( ع ) را پيش او بردند به اين شعر تمثل جسته است و سرايندهء شعر ابن زبعرى است . دلش به اين گفته من آرام نگرفت تا آنكه برايش توضيح دادم و گفتم مگر نمى بينى كه مى گويد « خزرج از ضربه‌هاى نيزه بيتاب و توان شد . » و از امام حسين ( ع ) افراد قبيله خزرج دفاع نكرده و در جنگ شركت نداشته‌اند ، و اگر شعر از يزيد مى بود ، شايسته بود بگويد « بنى هاشم از ضربه‌هاى نيزه بيتاب و توان شدند . » يكى از حاضران گفت : شايد اين بيت را يزيد پس از داستان حره گفته باشد . گفتم : آنچه نقل شده اين است كه يزيد اين شعر را هنگامى كه سر امام حسين ( ع ) را پيش او برده‌اند خوانده است . همچنين نقل شده است كه اين شعر از ابن زبعرى است بنابراين جايز نيست آنچه را كه نقل شده است رها كنيم و به آنچه نقل نشده است استناد شود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 239 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى