تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
فرمان داده است جستجو كنم و ببينم تو از زندگانى يا از مردگان . سعد گفت : من از مردگانم ، سلام مرا به پيامبر ( ص ) برسان و بگو سعد مى گويد خدايت به تو از جانب ما بهترين پاداشى را كه از سوى امتى به پيامبرش مىدهد عنايت فرمايد ، و از سوى من به قوم خودت هم سلام برسان و به آنان بگو سعد بن ربيع مى گويد تا هنگامى كه چشمى از شما باز است اگر به پيامبر ( ص ) شما آسيبى برسد هيچ عذرى در پيشگاه خداوند نخواهيد داشت ، گويد هنوز از كنار او حركت نكرده بودم كه در گذشت . به حضور پيامبر ( ص ) آمدم و خبر دادم . فرمود : بار خدايا از سعد بن ربيع راضى باش . واقدى مى گويد : عبد الله بن عمار از حارث بن فضيل خطمى براى من نقل كرد كه به هنگامى كه مسلمانان پراكنده و بر دست و پاى مرده بودند ، ثابت بن دحداحه شروع به فرياد كشيدن كرد و گفت : اى گروه انصار پيش من آييد ، پيش من كه من ثابت بن دحداحه‌ام ، بر فرض كه محمد ( ص ) كشته شده باشد ، خداوند زنده‌اى است كه هرگز نمى ميرد ، شما براى حفظ دين خود جنگ كنيد كه خداوند ياور و پيروزى بخش شماست . تنى چند از انصار برخاستند و به او پيوستند و او با مسلمانانى كه همراهش شده بودند شروع به حمله كرد . فوجى گران از دشمن كه سران ايشان همچون خالد بن وليد و عمرو بن عاص و عكرمة بن ابى جهل و ضرار بن خطاب همراهشان بودند به مقابلهء ايشان آمدند و نبرد كردند . خالد بن وليد با نيزه به ثابت حمله كرد و چنان نيزه‌اى زد كه ثابت كشته در افتاد و آن افراد انصار هم كه با او بودند كشته شدند . گفته مىشود : اين گروه آخرين افراد مسلمان بودند كه در جنگ احد كشته شدند . عبد الله زبعرى ضمن قصيده‌اى موضوع جنگ احد را چنين سروده است : هان كه بايد از دو چشمت اشكها ريزان شود كه در ريسمان جوانى گسستگى آشكار شد . . . ابن زبعرى همچنين در قصيده مشهور ديگرى اينچنين سروده است :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 238 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى