شعوب حمل نمى كردم . . . واقدى مى گويد : ابو عامر راهب از كنار پيكر پسر خويش حنظله كه كنار پيكر حمزة بن عبد المطلب و عبد الله بن جحش افتاده بود گذشت و گفت : هر چند كه پيش از كشته شدن ترا از اين مرد - يعنى رسول خدا ( ص ) - بر حذر مى داشتم ، ولى به خدا سوگند كه تو نسبت به پدر نيكوكار بودى و در زندگى خود نيك خلق بودى و مرگت همراه مرگ بزرگان و گزيدگان قومت بود . اگر خداوند به اين كشته يعنى حمزه خير دهد يا به يكى ديگر از ياران محمد ( ص ) خير دهد ترا هم پاداش عنايت خواهد كرد . سپس فرياد بر آورد كه اى گروه قريش هر چند كه حنظله با من و شما مخالفت كرد و در اين راه خيرى نديد ولى نبايد مثله شود و بدين سبب بود كه ديگران را مثله كردند و حنظله را رها كردند و مثله نشد .
هند دختر عتبه نخستين كس بود كه جسد ياران پيامبر ( ص ) را مثله كرد و به زنان ديگر هم فرمان مثله كردن و بريدن گوش و بينى كشتگان را داد ، و هيچ زنى باقى نماند مگر اينكه از آن اعضاى بريده براى خود دو دستبند و دو بازوبند و دو خلخال درست كرد ، جز جسد حنظله كه او را مثله نكردند و پيامبر ( ص ) فرمود : « فرشتگان را ديدم كه پيكر حنظله بن ابى عامر را ميان آسمان و زمين با آب ابر و در سينيهاى سيمين غسل مى دهند . » ابو اسيد ساعدى مى گويد : رفتيم و پيكر او را ديدم كه از سرش آب مى چكيد و من به حضور پيامبر ( ص ) برگشتم و خبر دادم . پيامبر ( ص ) كسى را پيش زن حنظله فرستاد و پرسيد . گفته بود ، هنگامى كه از خانه بيرون آمد جنب بود .
واقدى مى گويد : وهب بن قابوس مزنى با برادر زادهاش حارث بن عقبه بن قابوس با گوسپندانى كه همراه داشتند از كوه مزينه فرود آمدند و چون مدينه را خلوت ديدند سبب آن را پرسيدند كه مردم كجايند گفتند : به احد رفتهاند و رسول خدا ( ص ) براى جنگ با مشركان قريش در احد است . آن دو گفتند : ديگر نبايد معطل شد و بيرون آمدند و خود را در احد به حضور پيامبر ( ص ) رساندند و ديدند كه دو گروه سرگرم جنگ هستند و پيروزى از رسول خدا ( ص ) و ياران اوست . آن دو هم همراه مسلمانان به تاراج پرداختند كه ناگاه سواران قريش همراه خالد بن وليد و عكرمة بن ابى جهل بر مسلمانان از پشت سر حمله آوردند و مردم در هم ريختند ، آن دو جنگى سخت كردند . در اين هنگام گروهى از كافران روى آوردند ، پيامبر ( ص ) فرمود : چه كسى از عهدهء اين گروه بر مى آيد وهب بن قابوس گفت : من ، اى رسول خدا و برخاست و چندان بر ايشان تير
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٢