تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
ايشان بودم تا آنكه كنار حديقة الموت ( بوستان مرگ ) رسيديم و ساعتى آنجا جنگ كرديم و ابو دجانه بر در آن باغ كشته شد . من وارد باغ شدم و قصدم اين بود كه دشمن خدا مسيلمه را بكشم . مردى راه را بر من بست و ضربتى به دستم زد كه آن را بريد و به خدا سوگند آن ضربه مرا از كار باز نداشت ، و اعتنايى به آن نكردم تا آنكه كنار جسد مسيلمه رسيدم كه كشته افتاده بود . در همان حال پسرم عبد الله بن زيد مازنى را ديدم كه شمشير خود را با جامهء خويش پاك مىكند ، پرسيدم : آيا تو او را كشتى گفت : آرى ، براى سپاس خداى عزّ و جل سجده كردم و برگشتم . واقدى مى گويد : ضمرة بن سعيد از قول مادر بزرگ خود كه در جنگ احد براى آب دادن حضور داشته است نقل مى كرد كه مى گفته است : خودم شنيدم پيامبر ( ص ) در آن روز مى فرمود : مقام نسيبه دختر كعب در امروز بهتر و برتر از مقام فلان و به همان است . پيامبر ( ص ) در آن روز او را مى ديد كه جامهء خود را استوار بر كمر خويش بسته و سخت جنگ مىكند و نسيبه در آن جنگ سيزده زخم برداشت . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : اى كاش راوى اين روايت از آن دو تن پوشيده و با كنايه سخن نمى گفت كه گمانها به امور مختلف و متشابه نرود و از امانت محدث آن است كه حديث را همان گونه كه گفته شده است نقل كند و چيزى از آن را پوشيده ندارد ، چرا اين راوى نام اين دو مرد را پوشيده داشته است . همان بانو مى گويد : و چون مرگ نسيبه فرا رسيد من از كسانى بودم كه او را غسل داديم و نشانه‌هاى زخمهاى او را يك يك شمردم ، سيزده نشان زخم بود . و گويى هم اكنون مى بينم كه ابن قمئة چگونه ضربتى بر دوش او زد كه بزرگترين زخم او بود و يك سال آن را معالجه مى كرد ، و بلافاصله پس از جنگ احد منادى پيامبر ( ص ) براى شركت در جنگ حمراء الأسد جار كشيد ، نسيبه جامهء خود را محكم بر خود بست كه حركت كند ولى از شدت خونريزى از زخمهايش نتوانست ، ما شب قبل را براى زخمبندى زخميها درنگ كرده بوديم ، و چون پيامبر ( ص ) از حمراء الاسد برگشت به