حمل آنها را ندارد هند گفت : نه ، اين چيزى نيست ، كه گاهى به اندازه بار دو شتر را مى كشد خيال مى كنم سبب ديگرى دارد . گويد : بر شتر نهيب زد ، حيوان به پا خاست ولى همين كه روى او را به جانب مدينه كرد باز زانو بر زمين زد و چون روى شتر را به جانب احد كرد . شتابان آهنگ رفتن به احد كرد . هند پيش پيامبر ( ص ) برگشت و موضوع را به عرض رساند . پيامبر ( ص ) فرمود : شتر مأمور است ، آيا عمرو بن جموح هنگام خروج از منزل سخنى نگفت هند گفت : چون آهنگ احد كرد ، روى به قبله ايستاد و عرضه داشت پروردگارا مرا به خانهام بر مگردان و شهادت روزى من فرماى . پيامبر ( ص ) فرمود : به همين سبب اين شتر حركت نمى كند ، اى گروه انصار ميان شما افرادى هستند كه چون خدا را سوگند دهند ، خداوند سوگندشان را مى پذيرد و يكى از ايشان همين عمرو بن جموح است . آنگاه به هند فرمود : اى هند از هنگامى كه برادرت كشته شده است فرشتگان بر او سايه افكنده و منتظرند كه كجا به خاك سپرده مىشود . سپس پيامبر ( ص ) همچنان منتظر ماند تا آن سه جنازه را در گور نهادند و فرمود : اى هند شوهرت عمرو و پسرت خلاد و برادرت عبد الله در بهشت دوستان يكديگرند .
هند گفت : اى رسول خدا دعا فرماى كه شايد خداوند مرا هم با ايشان قرار دهد .
واقدى مى گويد : جابر بن عبد الله مى گفته است : در جنگ احد گروهى صبوحى زدند و شهيد شدند و پدر من هم از ايشان بود . و جابر مى گفته است : نخستين شهيد مسلمانان در جنگ احد پدرم بود كه او را سفيان بن عبد شمس پدر ابو الاعور سلمى كشت و پيامبر ( ص ) پيش از هزيمت مسلمانان بر او نماز گزارد . همچنين جابر مى گويد : چون پدرم به شهادت رسيد عمهام شروع به گريستن كرد . پيامبر ( ص ) فرمود : چه چيزى او را به گريستن وا داشته است كه فرشتگان با بالهاى خود بر پيكر عبد الله سايه افكندهاند تا دفن شود .
عبد الله بن عمرو بن حزام مى گفته است : چند روز پيش از جنگ احد مبشر بن عبد المنذر يكى از شهيدان بدر را در خواب ديدم كه به من مى گفت : تو چند روز ديگر پيش ما خواهى آمد . گفتم : تو كجايى گفت : در بهشت هستم و هر جا مى خواهيم مى خراميم . گفتم : مگر تو در جنگ بدر كشته نشدهاى گفت : چرا ولى بعد زنده شدم .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٢٥