گويد : عبد الله بن عمرو بن حزام و عمرو بن جموح را در يك گور و خارجة بن زيد بن ابى زهير و سعد بن ربيع را هم در يك گور يافتند . گور عبد الله و عمرو چون در مسير قنات بود به جاى ديگر منتقل شد ، گور خارجه و سعد كه از مسير آن بر كنار بود به حال خود باقى ماند و بر آن خاك ريختند و صاف كردند . گويد : هر يك وجب كه از خاك مى كندند ، بوى مشك بر مى خاست .
گويد : پيامبر ( ص ) به جابر فرمود : اى جابر آيا به تو مژدهاى بدهم گفت : آرى كه پدر و مادرم فداى تو باد . فرمود : خداوند متعال پدرت را زنده كرد و با او سخن گفت و فرمود هر تقاضايى كه از خداى خوددارى بكن . عرضه داشت بار خدايا آرزومندم كه باز گردم و همراه پيامبرت جنگ كنم و كشته شوم . باز زنده شوم و همراه پيامبرت جنگ كنم . حق تعالى فرمود : « قضاى محتوم من آن است كه آنان به جهان برنگردند . » واقدى مى گويد : نسيبه دختر كعب كه همسر غزية بن عمرو و مادر عمارة بن غزيه و عبد الله بن زيد است ، خودش و شوهرش و دو پسرش در جنگ احد شركت كردند . او از آغاز روز مشك آبى برداشت و زخميان را آب مى داد و در آن روز ناچار به جنگ كردن شد و نيكو پايدارى كرد و دوازده زخم نيزه و شمشير برداشت . ام سعد دختر سعد بن ربيع مى گفته است : پيش او رفتم و گفتم : خاله جان داستان خودت را براى من بگو .
گفت : من از آغاز صبح به احد رفتم تا ببينم مردم چه مى كنند ، مشك آبى همراه داشتم ، به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم كه ميان ياران خود بود و مسلمانان بر كار سوار بودند و وزش باد هم به سود ايشان بود . همين كه مسلمانان گريختند ، من گرد رسول خدا ( ص ) مى گشتم و شروع به جنگ كردم گاه با شمشير و گاه با تير و كمان از پيامبر ( ص ) دفاع مى كردم تا آنكه سخت زخمى شدم . ام سعد مى گويد : بر شانهاش نشانه زخم عميقى را ديدم كه همچنان گود بود ، پرسيدم : اى ام عمارة چه كسى اين زخم را به تو زده است گفت : هنگامى كه مسلمانان از گرد رسول خدا ( ص ) پراكنده شدند ، ابن قمئة ، در حالى كه فرياد مى كشيد : محمد را به من نشان دهيد اگر او برهد من رهايى نخواهم يافت مصعب بن عمير و تنى چند كه همراهش بودند به مقابله او پرداختند . من هم همراه آنان بودم و او اين ضربه را به من زد ، با وجود اين من هم بر او چند ضربه زدم ولى دشمن خدا دو زره بر تن داشت و كارگر نيفتاد . من گفتم : دستت چه شده است گفت : در جنگ يمامه همين كه اعراب مسلمانان را به هزيمت راندند و انصار بانگ برداشتند گرد آييد و گرد آمدند ، من هم با
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٢٧