تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
چون عبد الله اين خواب را براى پيامبر ( ص ) نقل كرد ، فرمود : « اى ابو جابر اين نشانهء شهادت است . » واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) روز جنگ احد فرمود : عبد الله بن عمرو بن حزام و عمرو بن جموح را در يك گور به خاك بسپريد . و گفته مىشود آن دو را در حالى يافتند كه به شدت مثله و پاره پاره شده بودند ، آن چنان كه همهء اندامهاى آنان را بريده بودند و بدنهاى ايشان شناخته نمى شد . بدين سبب پيامبر ( ص ) فرمود : آن دو را در يك گور دفن كنيد . و گفته شده است از جهت دوستى و محبتى كه ميان آن دو بوده است پيامبر ( ص ) چنان دستورى داده و فرموده است : « اين دو را كه در اين دنيا دوست يكديگر بودند ، در يك گور دفن كنيد . » عبد الله بن عمرو بن حزام مردى سرخ و سپيد و ميانه بالا و داراى سر طاس بود و عمرو بن جموح مردى كشيده قامت بود و جسد آن دو را با همين نشانيها شناختند . گور آنان در مسير سيل قرار داشت و شكافته شد ، بر آنها دو پارچهء خط دار كفن كرده بودند كه همچنان بر جاى بود . به چهرهء عبد الله زخمى رسيده بود كه دستش روى آن قرار داشت و چون دستش را از روى زخم برداشتند ، خون جارى شد و همين كه دستش را روى آن نهادند ، خون بند آمد . واقدى مى گويد : جابر بن عبد الله مى گفته است : جسد پدرم را چهل و شش سال پس از دفن او - كه گورش بر اثر سيل شكافته شد - ديدم كه گويى خواب بود و در چهره و اندام او هيچ بيشى و كمى ديده نمى شد . از جابر پرسيدند : آيا كفنهاى او را هم ديدى گفت : او فقط در قطيفه پشمى كفن شده بود كه سر و چهره و بالا تنه‌اش را پوشانده بود و بر پاهاى او بوته‌هاى اسپند ريخته بودند كه آن قطيفه و بوته‌هاى اسپند همچنان بر حال خود بودند . جابر با اصحاب پيامبر ( ص ) مشورت كرد كه بر بدن پدرش مشك و مواد خوشبو بريزد و آنان مخالفت كردند و گفتند هيچ تغييرى ندهيد . گفته مىشود : هنگامى كه معاويه مى خواست قناتى را براى مدينه احداث كند ، كه همان قنات كظامه است ، جارچى او در مدينه جار كشيد تا هر كس در جنگ احد شهيدى داشته است حاضر شود . مردم كنار گورهاى شهيدان خود آمدند و ايشان را تر و تازه ديدند ، به پاى يكى از شهيدان بيل خورد و خون تازه بيرون آمد ، ابو سعيد خدرى چنان ناراحت شد كه گفت : پس از اين كار زشت ، هيچ كار زشتى زشت شمرده نخواهد شد .