دامنه كوه سرگرم جنگ است و كوه بر او مشرف است ، اگر در دامنه كوه براى خود موفقيتى نبيند و بر فراز كوه رود گريخته ناميده نمى شود . نقيب ، كه خدايش رحمت كناد ، ساعتى خاموش ماند و سپس گفت : حال بر همين گونه بوده است كه گفتم ، اگر مى خواهى اين عمل را فرار بگويى ، بگو ، كه پيامبر ( ص ) روز هجرت در حالى كه از شرّ مشركان مى گريخت از مكه هجرت فرمود و هيچ عيب و كاستى بر او در اين مورد نيست .
به نقيب گفتم : واقدى از قول يكى از صحابه روايت مىكند كه مى گفته است در جنگ احد تا هنگامى كه دو گروه از يكديگر جدا شدند پيامبر ( ص ) يك وجب هم از جاى خود تكان نخورد . گفت : كسى را كه اين روايت را نقل كرده است رهايش كن ، هر چه مى خواهد بگويد ، سخن صحيح همين است كه من براى تو گفتم و سپس افزود آخر چگونه ممكن است گفته شود پيامبر ( ص ) تا هنگامى كه دو گروه از يكديگر دست برداشتهاند همچنان بر جاى خود ايستاده بوده است و حال آنكه دو گروه از يكديگر جدا نشدند ، مگر پس از آنكه ابو سفيان پيامبر ( ص ) را كه بالاى كوه بود مورد خطاب قرار داد و آن سخنان را گفت و همين كه دانست پيامبر ( ص ) زنده و بر فراز كوه است و سواران نمى توانند به سوى پيامبر ( ص ) بالا روند و اگر هم پيادگان بخواهند به كوه بروند به پيروزى بر پيامبر ( ص ) دست نخواهد يافت ، زيرا بيشتر ياران پيامبر ( ص ) در حالى كه تا پاى جان ايستادگى مى كردند همراهش بودند ، و مشركان نمى توانستند از ايشان يك تن را بكشند مگر اينكه دو تن يا سه تن از خودشان كشته شود و مسلمانان چون راه گريزى نداشتند و بر فراز كوه محصور بودند ايستادگى و از جان خود پاسدارى مى كردند ، از رفتن بالاى كوه خوددارى كردند و به همان اندازه كه در جنگ از مسلمانان كشته بودند قناعت كردند و اميدوار شدند كه در جنگ ديگرى پيروزى كامل بر پيامبر ( ص ) خواهند يافت ، و باز گشتند و آهنگ مكه كردند .
واقدى از ابو سبرة از اسحاق بن عبد الله بن ابى فروة از ابو الحويرث از نافع بن جبير نقل مىكند كه مى گفته است : از مردى از مهاجران شنيدم كه مى گفت : در جنگ احد حضور داشتم و خود ديدم كه تير از هر جانب مى آمد و پيامبر ( ص ) وسط ميدان ايستاده بود و تيرها همه از كنارش مى گذشت و به ايشان نمى خورد . عبد الله بن شهاب زهرى را ديدم كه فرياد مى كشيد مرا به محمد راهنمايى كنيد كه اگر او از اين معركه جان به در برد من جان به در نخواهم برد . در همان حال پيامبر ( ص ) بدون اينكه هيچ كس با او باشد ، كنار
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢١٠