خود را به كعب پوشاند . كعب در آن روز جنگ نمايانى كرد كه هفده زخم برداشت .
واقدى مى گويد : ابن ابى سبرة از خالد بن رباح از اعرج نقل مى كرد كه مى گفته است : چون شيطان فرياد كشيد كه همانا محمد كشته شد ، ابو سفيان بن حرب گفت اى گروه قريش كدام يك از شما محمد را كشته است ابن قمئة گفت : من او را كشتم . گفت : بايد بر بازوى تو بازوبند و نشان ببنديم ، همان گونه كه ايرانيان نسبت به دليران خود انجام مى دهند . آنگاه ابو سفيان همراه ابو عامر فاسق در آوردگاه شروع به گردش كرد كه ببيند آيا جسد پيامبر ( ص ) ميان كشتگان هست . چون به جسد خارجة بن زيد بن ابو زهير رسيدند ، ابو عامر به ابو سفيان گفت : مى دانى اين كيست گفت : نه . گفت : ابن خارجة بن زيد سالار قبيله حارث بن خزرج است و چون از كنار جسد عباس بن عبادة بن نضله كه كنار جسد خارجه بود گذشتند ، پرسيد : اين را مى شناسى گفت : نه . گفت : اين ابن قوقل است ، شريفى از خاندان شرف است ، سپس از كنار جسد ذكوان بن عبد قيس گذشتند .
گفت : اين هم از سروران ايشان است . و چون از كنار جسد حنظله پسر ابو عامر گذشتند ابو سفيان ايستاد و پرسيد : اين كيست گفت : اين براى من از همهء ايشان گرامى تر و عزيزتر است ، اين پسرم حنظله است . ابو سفيان گفت : ما جايگاه كشته شدن محمد را نمى بينم ، اگر كشته شده بود جسدش را مى ديديم . ابن قمئه دروغ گفته است . در اين هنگام ابو سفيان خالد بن وليد را ديد از او پرسيد آيا كشته شدن محمد براى تو روشن است گفت : نه خودم او را ديدم كه همراه تنى چند از يارانش از كوه بالا مى رفتند . ابو سفيان گفت : اين درست است ، ابن قمئه ياوه مى گويد و پنداشته كه محمد را كشته است .
مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : اين جنگ را از مغازى واقدى بر نقيب ابو يزيد ، كه خدايش رحمت كناد ، خواندم و گفتم : در اين جنگ بر سر ايشان چه آمده است و آن را بسيار بزرگ مى شمرم . گفت : به چه سبب و از چه رو آن را بزرگ مى شمرى . موضوع چنين بوده است كه پس از كشته شدن پرچمداران قريش افرادى كه در قلب لشكر مسلمانان بودهاند به قلب لشكر مشركان حمله بردهاند و آنان را در هم شكستهاند و اگر دو پهلوى لشكر اسلام كه به فرماندهى اسيد بن حضير و حباب بن منذر بود ايستادگى مى كردند ، مسلمانان شكست نمى خوردند ولى افراد دو پهلوى لشكر مسلمانان هم به قلب لشكر مشركان حمله بردند و خود را ضميمهء افراد قلب لشكر كردند و لشكر پيامبر ( ص ) فقط به صورت يك فوج در آمد و در همان حال افراد قلب لشكر قريش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٠٨