تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
آن حضرت را احاطه كرد ، مصعب بن عمير و ابو دجانه از آن حضرت دفاع مى كردند و چون زخم پيامبر ( ص ) بسيار شد فرمود : « چه كسى جان خود را مى فروشد » پنج جوان انصارى به يارى آمدند كه عمارة بن زياد بن سكن هم از ايشان بود . او چندان جنگ كرد تا آنكه از كار باز ماند . گروهى از مسلمانان باز آمدند و چندان پيكار كردند كه دشمنان خدا را پراكنده ساختند . پيامبر ( ص ) به عمارة بن زياد فرمود نزديك من بيا و او را كه چهارده زخم بر تن داشت به پاهاى خود تكيه داد و عماره در گذشت . پيامبر ( ص ) مسلمانان را بر مى انگيخت و به جنگ تحريض مى فرمود . گروهى از مشركان مسلمانان را هدف تير قرار مى دادند كه از جملهء ايشان حيان بن عرقه و ابو اسامه جشمى بودند و پيامبر ( ص ) به سعد بن ابى وقاص فرمود : « تير بينداز پدر و مادرم فدايت . » حيان بن عرقه تيرى انداخت كه به دامن جامهء ام ايمن خورد و آن را برگرداند و بدن ام ايمن كه براى آب دادن به زخميها در معركه آمده بود برهنه و نمايان شد . حيان سخت خنديد و اين موضوع بر پيامبر ( ص ) گران آمد و تيرى بدون پيكان را برداشت و به سعد بن ابى وقاص داد و فرمود همين تير را بينداز . سعد چنان كرد و آن تير به گودى گلوى حيان خورد و او بر پشت افتاد و عورتش آشكار شد . سعد بن ابى وقاص مى گويد : پيامبر ( ص ) چنان خنديد كه دندانهايش آشكار شد و سپس فرمود سعد انتقام ام ايمن را گرفت ، خداوند دعايت را مستجاب و تير ترا استوار بدارد . در آن هنگام مالك بن زهير جشمى ، كه برادر ابو اسامه بود ، مسلمانان را سخت تير باران مى كرد . او و ريان بن عرقه شتابان خود را پشت صخره‌ها پنهان مى كردند و به ياران پيامبر ( ص ) تير مى انداختند و بسيارى از ياران پيامبر را كشتند . در همان حال سعد بن ابى وقاص مالك بن زهير را ديد كه سرش را از پشت سنگى بيرون آورد تا تير بيندازد . سعد تيرى به او زد كه به چشمش خورد و از پشت سرش بيرون آمد . مالك بن زهير با تمام قامت به آسمان جهيد و سقوط كرد و خداوند عزّ و جلّ او را كشت . واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) آن روز با كمان خود چندان تير انداخت كه زه آن پاره شد و قتادة بن نعمان آن را گرفت و آن كمان پيش او بود . در آن روز چشم قتادة تير خورد و از حدقه بيرون آمد و برگونه‌اش آويخته ماند . قتادة مى گويد : به حضور پيامبر رفتم و گفتم : اى رسول خدا همسرى جوان و زيبا دارم ، دوستش مى دارم و دوستم دارد ، مى ترسم كه اين زخم چشم مرا ناخوش بدارد . پيامبر ( ص ) چشم مرا بر جاى خود نهاد و چون حال نخست و بينا شد و هيچ ساعتى از شب يا روز ناراحتى ندارد . قتادة پس از آنكه سالخورده شده بود مى گفت : اين چشم من قوى تر است و از چشم ديگرش زيباتر بود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 212 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى