تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
واقدى مى گويد : پيامبر ( ص ) به تن خويش جنگ فرمود و چندان تير انداخت كه تيرهايش تمام شد و سركمانش شكست و پيش از شكستن سر كمان زه آن هم پاره شد و كمان آن حضرت در حالى كه فقط يك وجب از زه آن آويخته بود ، در دستش باقى ماند . عكاشة بن محصن كمان را گرفت كه زهش را متصل كند ، پس از آنكه دقت كرد گفت : اى رسول خدا اين زه نمى رسد . پيامبر ( ص ) فرمود : آن را بكش خواهد رسيد . عكاشه مى گويد : سوگند به كسى كه او را به حق مبعوث فرموده است همان زه را كشيدم و توانستم دو يا سه بار هم آن را به كنار كمان پيچ بدهم . پيامبر ( ص ) كمان را گرفت و دوباره شروع به تير اندازى فرمود و ابو طلحه همچون سپرى پيشاپيش و جلو پيامبر ( ص ) قرار داشت تا آنكه ديدم كمان شكست و قتادة بن نعمان آن را گرفت . واقدى مى گويد : در جنگ احد ابو طلحه تيرهاى تيردان خود را بيرون آورد و جلو پيامبر ( ص ) نهاد خودش هم تير انداز و داراى صداى بسيار بلندى بود و پيامبر ( ص ) مى فرمود : « همانا صداى ابو طلحه ميان لشكر بهتر از چهل مرد است . » در تيردان ابو طلحه پنجاه تير بود كه مقابل پيامبر ( ص ) ريخته بود و فرياد مى كشيد كه اى رسول خدا جانم فداى تو باد و همچنان تير مى انداخت . پيامبر ( ص ) پشت سر ابو طلحه ايستاده بود و سر خود را از فاصلهء سر و دوش ابو طلحه بيرون مى آورد و به هدف و جايى كه تير اصابت مى كرد مى نگريست ، تا تيرهاى ابو طلحه تمام شد و او به پيامبر مى گفت : گلوى من فداى گلوى تو باد خداى مرا فداى تو گرداند . گويند پيامبر گاهى قطعه چوبى از زمين بر مى داشت و مى فرمود : اى ابو طلحه تير بينداز ، و ابو طلحه آن را همچون تير خوبى به كار مى برد . واقدى مى گويد : تير اندازان نامبردار ميان اصحاب رسول خدا ( ص ) عبارت بودند از سعد بن ابى وقاص ، ابو طلحه ، عاصم بن ثابت ، سائب بن عثمان بن مظعون ، مقداد بن عمرو ، زيد بن حارثه ، حاطب بن ابى بلتعه ، عتبة بن غزوان ، خراش بن صمهّ ، قطبه بن عامر بن حديده ، بشر بن براء بن معرور ، ابو نائله سلكان بن سلامه و قتادة بن نعمان . واقدى مى گويد : ابو رهم غفارى را تيرى به گلو خورد . به حضور پيامبر ( ص ) آمد و رسول خدا ( ص ) آب دهان خود را به زخم ماليد كه كاملا بهبود يافت و پس از آن ابو رهم به منحور - گلو بريده - مشهور شد .